لسان الملك سپهر

606

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آنگاه ديگرباره ابو جهل آغاز سخن كرد و گفت : مرا در خاطر آن است كه از هر قبيله مردى دلاور گزيده كنيم ، و به دست هر يك شمشيرى برنده دهيم ، تا متّفقا با شمشيرهاى كشيده بر او تازند و مجتمعا خون او ريزند ، در اين وقت خون او در ميان قبايل پهن و پراكنده شود ؛ و بنو عبد مناف را قوت مقاومت نبود كه با تمام قبايل مقاتلت كند ، به ضرورت ، كار بر ديت افتد . پس ديت او بدهيم و از غم او برهيم . پير نجدى اين راى را بستود و در تحسين و تبجيل « 1 » اين سخن مبالغت نمود . پس جمله دل بر اين نهادند و از مجلس بيرون شده به اعداد « 2 » اين مهم پرداختند ، و خداى پيغمبر خويش را بدين آيت آگهى فرستاد : وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ « 3 » و قوله عزّ و جلّ : أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ « 4 » . بالجمله جبرئيل عليه السّلام بعد از كشف انديشهء اشرار فرمان آورد كه : « انّ اللّه يأمرك بالهجرة » يك امشب از جامه خواب خويش بر كناره باش و فردا ساز و برگ هجرت راست كرده ، به جانب مدينه سفر كن . اما چون آفتاب بنشست ، كفار قريش بدانسان كه سخن نهاده بودند ، ساختگى كرده ، سلاح جنگ درپوشيدند و به اطراف خانهء آن حضرت آمده كمين نهادند ، از بهر آنكه نيم‌شب چون پيغمبر خداى را خواب گران كند ، بر وى تازند و كار خويش بسازند . خفتن على عليه السّلام در جاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله رسول خداى كه ضمير ايشان بر حضرتش مكشوف بود ، على مرتضى عليه السّلام را فرمود :

--> ( 1 ) . تبجيل : بزرگ داشتن ( 2 ) . اعداد : آماده كردن ( 3 ) . انفال ، 30 : آن‌گاه كه كافران بدسگالى مىكردند كه تو را به زندان بيندازند يا بكشند و يا بيرونت كنند ، آنان مكر ورزيدند و خدا هم مكر ورزيد و خدا بهترين مكرانديشان است . ( 4 ) . طور ، 30 : انتظار بكشيد كه من هم انتظار مىكشم .