لسان الملك سپهر
597
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
در ذكر نظم و قانون بيان تواريخ كتاب ثانى ناسخ التواريخ معلوم باد كه در كتاب اول ناسخ التواريخ ، سال هبوط آدم صفى عليه السّلام ، مبدأ تاريخ حوادث ايام بود ، و تا سال هجرت هادى سبل و خاتم رسل صلّى اللّه عليه و آله از مكّه به مدينه متبركه بدين قانون مرقوم افتاد و كتاب اول بدين و تيره « 1 » مختوم گشت و شش هزار و دويست و شانزده ( 6216 ) سال شمسى را كه از هبوط آدم صفى تا هجرت حضرت مصطفوى مدّت است ، هر چيزى را كه خطرى و هر اثرى را كه ثمرى بود ، سال تا سال و زمان تا زمان بنگاشت . هماكنون در اين كتاب ثانى ، سال هجرت آن حضرت را مبدأ تاريخ نهاد ، و اخبار متقنه و آثار ممتحنه « 2 » را نسبت به سال هجرت توريخ « 3 » كرد ، و اين مدت را كه يك هزار و دويست و هفتاد و شش ( 1276 ) سال از زمان هجرت تاكنون است ، به سالهاى قمرى حساب گرفت . و در مملكت فرنگستان كه جلوس هر كشورستانى و مدت هر سلطانى و حدوث هر حادثه و نزول هر نازلهاى را به تاريخ عيسوى و سال شمسى موقّت كردهاند ، و همچنين در ختا و چين و هند و سند و ترك و روم و ديگر مرز و بوم ، هر گروهى در معمورهء زمين ، ديگرگونه شهور و سنين نهادهاند ، جمله را با سال قمرى ميزان نهادم و به تاريخ هجرى نسبت دادم . و در ترتيل « 4 » كلام و ترسيل « 5 » سخن به شعر و تمثيل و تلويحات مترسّلانه و استعارات منشيانه نپرداختم . و به آيتى و بيتى جز اينكه در آن محل منزل بود ، يا از آن حديث مأوّل ملحق و ملفق نساختم ، تا عاقل و باقل « 6 » و بادى و حاضر « 7 » ، بىدقت
--> ( 1 ) . و تيره : يعنى طريقه . ( 2 ) . ممتحن : يعنى آزموده ( 3 ) . توريخ : تاريخ گذاشتن ، تعيين وقت نمودن . ( 4 ) . ترتيل : آشكار و نرم خواندن كلام ، سخن را آراسته و بىتكلف ادا كردن . ( 5 ) . ترسيل : هموار و آرميده و پيدا خواندن . ( 6 ) . باقل ، نام مردى از ربيعه بود كه در عرب به كند زبانى و لكنت معروف است ، روزى آهوئى به يازده ( 11 ) درهم خريد ، پرسيدند : به چند خريدى ؟ دست از آهو بداشت و ده ( 10 ) انگشت باز كرد و زبان خود را برآورد يعنى به يازده ( 11 ) درهم ، در آن حال آهو فرار كرد و ( أعيا - من باقل ) در عرب مثل گشت . ( 7 ) . بادى و حاضر : يعنى بدوى و شهرى .