لسان الملك سپهر
55
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
أبو غبشان أظلم من قصىّ * و أظلم من بنى فهر خزاعة فلا تلحوا قصيّا فى شراه * و لوموا شيخكم أن كان باعه « 1 » بالجمله چون قصىّ مفتاح از ابو غبشان بگرفت و بر قريش مهتر و امير شد منصب سقايت و حجابت و رفادت و لواء و ندوه و ديگر كارها مخصوص او گشت . و سقايت آن بود كه حاجيان را آب دادى . و حجابت كليد داشتن خانهء مكّه را گفتندى و او حاجيان را به خانهء مكّه راه دادى . و رفادت به معنى طعام دادن است و رسم بود كه هر سال چندان طعام فراهم كردندى كه همهء حاجيان را كافى بودى و به مزدلفه « 2 » آورده بر ايشان بخش فرمودندى . و لوا آن بود كه هرگاه قصىّ سپاهى از مكّه بيرون فرستادى براى امير آن لشكر يك لوا بستى و تا عهد رسول صلّى اللّه عليه و آله اين در ميان اولاد قصىّ برقرار بود . و ندوه مشورت باشد و آن چنان بود كه قصى در جنب خانهء خداى زمينى بخريد و خانهاى كرد و از آن يك در به مسجد گذاشت و آن را دار النّدوه نام نهاد ، و هرگاه كارى پيش آمد بزرگان قريش را در آنجا انجمن كرد و شورى افكند . بالجمله قصىّ قريش را مجتمع ساخت و گفت : اى معشر قريش شما همسايهء خدائيد و اهل بيت اوئيد ؛ و حاجيان ، مهمان خدا و زوار اويند ، پس بر شما است كه ايشان را طعام و شراب مهيا كنيد تا آنكه از مكّه خارج شوند . و قريش تا زمان اسلام بدين بودند و اين قانون را سلاطين اسلام نيز بداشتند - چنان كه مذكور خواهد شد - . و آنگاه قصىّ زمين مكّه را چهار قسم نمود و قريش را ساكن فرمود . اما بنى خزاعه و بنى بكر چون غلبهء قصىّ را ديدند و كليد خانه را به
--> ( 1 ) . ابو غبشان ستمكارتر از قصىّ ، و ستمكارتر از فرزندان فهر است . نسبت به خزاعة سرزنش نكنيد قصىّ را در خريدش ، و سرزنش كنيد بزرگ قبيلهء خود را در فروشش . مروج الذهب جلد دوم ص 58 كه اين قصه را نقل مىكند شعر اخير را بدين گونه نقل كرده : فلا تلموا قصيا فى شراء * و لوموا شيخكم اذ كان باعه ( 2 ) . موضعى بين منى و عرفات .