لسان الملك سپهر

45

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

چون بدان بلده نزديك شد گروهى عظيم از آل حمير از شهر بيرون شدند ، و او را از دخول آن بلد منع كردند و گفتند : چون تو دين ما را خوار بگذاشتى و پشت با خدايان خويش كرده شريعت ديگر گرفتى هرگز تو را بدين بلده راه نخواهيم داد . عاقبة الامر صناديد يمن و قوّاد « 1 » سپاه حسّان از جانبين سخن بسيار كردند تا كار بدانجا كشيد كه بزرگان اين هر دو طايفه رضا بدان دادند كه آتش افروخته در ميانه حكم باشد . و در يمن غارى بود كه چون دو تن را با هم مناقشه افتادى ؛ و حق از باطل مجهول ماندى به نزديك آن غار شدندى . پس آتشى از غار بيرون شدى و هر كه را بر خطا بودى بسوختى . در اين وقت بت‌پرستان ، چند تن از بزرگان خود را اختيار كردند ، و هدل و النّحام نيز به فرمان حسّان ، تورية را از گردن آويخته به سوى غار شدند . و چون اين هر دو طبقه نزديك شدند و در محل خروج نار فرود شده بنشستند ، ناگاه آتشى از غار سر بر زد و آن جمله را فرو گرفت ، و پس از زمانى بت‌پرستان ، پاك سوخته بودند و هدل و النّحام با تورية آويخته از آنجا تندرست بدر شدند ، جز اينكه پيشانى ايشان عرقناك بود . چون آل حمير اين بديدند جمله به دين يهود در آمدند و حسّان را به شهر درآورده سر در خط فرمان او نهادند . و اهل يمن را خانه‌اى بود كه آن را رئام « 2 » مىناميدند و آن را عظيم بزرگ مىشمردند ، و در آنجا قربانى مىكردند و از آن خانه ندائى بديشان مىرسيد و با آن جماعت سخن مىكرد ، و اين نزد مردم سخت عجيب بود و هدل و النّحام نزد حسّان آمده عرض كردند كه اين نداء را منادئى جز شيطان نيست ، و بدين تعبيه مردم را به هلاكت افكند . تبّع فرمود : هر چه سزاوار دانيد چنان كنيد . پس ايشان بدان خانه شدند و سگى سياه از آنجا بدر كرده بكشتند ، و آن خانه را از بن بركندند . مع القصّه چون از اين واقعه روزى چند بگذشت ، خبر دين عيسى عليه السّلام به تبّع رسيد و بدان حضرت نيز ايمان آورد . و مدّت پادشاهى حسّان در يمن يكصد ( 100 ) سال بود ، و او آخرين تبابعهء يمن است چه از پس او هيچ سلطان را در يمن

--> ( 1 ) . قوّاد : سران سپاه . ( 2 ) . بر وزن كتاب به كسر راى مهمله و همزه الف و ميم است .