لسان الملك سپهر
41
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
عامر است ، و عامر پسر ملك « 1 » بن النّجار است . و ديگر بنى خزاعه ، و بعضى از منسوبان ملوك غسّانيان بودند كه از شام به يثرب شده سكون اختيار نمودند . و ديگر از آل اسرائيل بنى قريظه و بنى نضير كه از نسل هارون عليه السّلاماند ، هم در آنجا جاى داشتند . و اين جمله بر شريعت موسى عليه السّلام بودند و النّحام و عمرو كه او را هدل گويند ، از احبار « 2 » آن جماعت بودند . و ايشان از اولاد الخزرج بن الصّريح بن التّوأمان بن السبط بن اليسع بن سعد بن لاوىّ بن خير بن النّحام بن تنحوم بن عازر بن هارون عليه السّلام بودند . و چون بيشتر قتل يهود ، منظور خاطر تبّع بود ، ايشان از شهر يثرب بيرون شده به نزديك حسّان آمدند . پادشاه يمن به ايشان گفت : چون است كه شما هر شب براى لشكر ما خوردنى مىفرستيد ، و روز به جنگ و جدال مىپردازيد ؟ ايشان گفتند كه : مردم يمن از اين روى كه بدين بلد رسيده مهمان باشند پس واجب است كه بديشان خوردنى فرستيم و بدان سبب كه براى قتل و نهب ما كمر بستهاند دفع ايشان لازم است ، لاجرم به مدافعه قيام نمائيم . از اين سخنان ، خشم حسّان را بشكستند و آنگاه گفتند : اى پادشاه ، اين كلمات را از ما بپذير تا زيان نبينى ، اگر چه فرزند تو در اين شهر مقتول گشت لكن عقلاى اين بلد را در آن كار گناهى نبود ؛ بلكه جمعى از جهّال فراهم شدند و شورش عام برخاست و حكمى از قضا واقع شد . اكنون روا نيست كه به مكافات چند تن نادان خلقى را عرضهء هلاك و دمار فرمائى . و اين معنى را نيز بدان كه اين شهر به دست كس از در غلبه مفتوح نشود ، چه اين بلده مدينهء پيغمبر آخر زمان خواهد بود ، و بدين جانب هجرت خواهد نمود . و لختى از صفات رسول خداى بيان كردند ، و آن اخبار و آثار كه از انبياى خود ياد داشتند باز نمودند . سخنان ايشان در دل حسّان سخت اثر كرد و از كين ايشان بازايستاد و شعرى چند انشاد فرمود كه اين دو بيت از آن جمله است :
--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام : مالك . ( 2 ) . جمع حبر به كسر حاء و فتح آن : عالم و دانشمند صالح ، رئيس كهنه در نزد يهود .