لسان الملك سپهر

38

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

فرمود كه : در حدود مملكت يمن بعضى از مردم باديد شده‌اند كه سر به فرمان فرو نمىدارند و همه‌ساله به نهب و غارت رعايا و مساكين روز مىبرند ، تو را رخصت مىدهم كه مردم خويش را برداشته به قلع و قمع ايشان پردازى ، و شرط آن است كه هر غنيمت كه از ايشان بدست كنى خمس آن را خاص من دانى ، چون اين خدمت به پايان برى هم حسّان را كه پادشاه وقت است از خود راضى خواهى داشت و هم اين اراضى را از تباهى حفظ خواهى نمود . صخر [ بن نهشل ] بر حسب فرمودهء او مردم خود را برداشته براى نظم و نسق حدود و ثغور يمن بيرون تاخت ، و آن اشرار را بعضى بدست آورده مقتول ساخت ؛ و برخى را پراكنده نمود و بازآمد ، و از آن سفر مالى فراوان بهرهء مردم او گشت و آن جماعت هر چه يافتند برداشتند و به خانه‌هاى خود شدند . پس آنگاه كه صخر [ بن نهشل ] به دار الملك آمد الحارث به او گفت : أنجز حرّ ما وعد يعنى : وفا كرده است مرد آزاده بدانچه وعده فرموده است . و اين سخن در ميان عرب مثل گشت . بالجمله صخر بعد از اصغاى اين سخن كس به ميان قبايل خويش فرستاده خمس آن غنايم را از ايشان طلب كرد تا در حضرت الحارث پيش گذراند ، و آن جماعت از حكم وى سر برتافتند . لا جرم ايشان را به نزد خود طلب داشت و گذر ايشان بر تنگناى تلى بلند واقع بود ، پس پيش از آنكه مردم وى از آن تنگنا عبور كنند خود بر سر آن تل آمده فرمود كه : هم در اين مكان خمس غنايم را از مال خود اخراج نمائيد و بگذاريد « 1 » . حمزة بن ثعلبة بن جعفر بن ثعلبة بن يربوع « 2 » سوگند ياد كرد كه : من و اين مردم هرگز از غنيمتى كه با زحمت تيغ و خنجر فراهم كرده‌ايم دست برنخواهيم داشت . صخر از سخن او در خشم شد و شمشير برآورده به دو حمله برد و سر از تنش برگرفت . مردم چون اين بديدند ناچار دل از مال برگرفتند و خمس غنايم را به دو

--> ( 1 ) . مجمع الامثال ميدانى ، ج 2 ، 332 ( مجمع الامثال ميدانى ، تصحيح محمد محيى الدين عبد الحميد ، 1374 ه . / 1955 م ) . ( 2 ) . يربوع به فتح ياى تحتانى و سكون راى مهمله و باى موحّدهء مضموم و واو ساكن و عين مهمله ، و هو : يربوع بن حنظلة بن مالك ابو حىّ من تميم .