لسان الملك سپهر
30
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
« هبل » نام گذاشت و مردم را به پرستش آن بازداشت . وى اول كس است از اولاد اسماعيل عليه السّلام كه كيش بت پرستيدن گرفت و از پس او هذيل بن مدركه در ميان بتپرستان شد و صنمى گرفته آن را سواع » نام نهاد و به ميان قبايل عرب آورد و كلب بن وبره كه با قضاعه نسب داشت هم به طلب رفت و بتى گرفته آن را « ودّ » ناميد و مردم را به پرستش آن دعوت نمود . و مردم طى و مذجح بت خود را « يغوث » ناميدند و عبادت آن را اختيار كردند . و مردم همدان كه نسب به كهلان رسانند و در نواحى يمن ساكن باشند صنم خود را « يعوق » ناميدند و سميقع بن ناكور بن عمر بن يعفر بن ذو الكلاع الاكبر هو يزيد بن نعمان كه در نواحى يمن وطن داشت و همواره در جمعآورى قبايل مشغول بود و او را ازين روى ذو الكلاع الاصغر مىناميدند چنان كه بيشتر قبايل و آل حمير به دو گرد آمدند صنم خويشتن را « نسر » نام نهاد و مردم را به عبادت آن ترغيب نمود . و قبيلهء خولان بن حارث بن قضاعه عم « انس » را گرفتند و فرزندان ملكان بن كنانه بن خزيمة بن مدركة بن الياس سنگى بسيار طويل در بيابان نهادند و آن را « سعد » لقب دادند و به نيايش و ستايش آن قيام فرمودند و « اساف » و « نايله » را در موضع زمزم وضع كردند چنان كه در خاتمهء قصهء اسماعيل عليه السّلام مرقوم افتاد . و بنى ثقيف در طايف « لات » را برگزيدند و اوس و خزرج در يثرب طاعت « منات » كردند و همچنان قبايل دوس و خثعم و بجيله « ذو الخلصه » را داشتند و مردم جبل طى « قلس » را برافراشتند و بنى ربيعه كه نسب با تميم رسانند بتى به دست كرده و بتخانه براى او بساختند و آن بتكده را « رضا » ناميدند . همچنان هر قبيله بتى گرفتند و بت پرستيدن آغازيدند تا آنگاه كه دولت اسلام قوى شد و پيغمبر آخر الزمان صلّى اللّه عليه و آله ايشان را از چنان كردار زشت بازداشت چنان كه خدا مىفرمايد وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْراً وَ قَدْ أَضَلُّوا كَثِيراً « 1 » و هرگاه آن مردم به سفر رفتندى نخست در بر اصنام شده براى ميمنت مسح كردندى و چون بازآمدندى نخست مسح آن را واجب شمردندى و از آن پس چشم به ديدار اهل بيت خويش گشودندى .
--> ( 1 ) . سورهء نوح ، 23 و 24 : و رها نكنيد ودّ و سواع و يغوت و يعوق و نسر را ، بسيارى را گمراه كردند .