لسان الملك سپهر

23

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

از اجداد بزرگوار پيغمبر آخر زمان است ؛ و در نسب شريف آن حضرت تا عدنان هيچ اختلاف نيست كما قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله كذب النّسّابون من علا ما فوق عدنان . [ معدّ ] على الجمله چون عدنان از جهان رفت آن نور روشن كه از جبين مبارك او درخشان بود از طلعت فرزند او معدّ « 1 » طالع شد و اين نور همايون بر وجود پيغمبر آخر زمان دليلى واضح بود كه از صلبى به صلبى مىشد . چون آن نور پاك به معدّ انتقال يافت و بختنصر نيز از جهان شده بود و مردم از شرّ او ايمنى يافته بودند ارميا و باروخ عليهما السلام كس به طلب معدّ فرستادند و جنابش را در ميان قبايل عرب آوردند . اما معدّ بن عدنان را كنيت شريف ابو قضاعه بود . جمالى دلكش و بازوئى توانا داشت . بعد از فوت عدنان از حيطهء يمن به بلدهء نجران آمد كه هم از نواحى يمن بود ؛ و در نجران با افعى جرهمى كه در علم كهانت مهارتى تمام داشت روزگارى از در صدق و صفا بود و با هم به مصادقت و مصافات مىزيستند و درگاه افعى نيز در نجران مطاف اعاظم و اشراف بود آنگاه كه ارميا و باروخ عليهما السلام معدّ را طلب داشتند ، افعى را وداع كرده به ميان عرب آمد و سالار سلسله گشت و از وى چهار پسر باديد آمد . اول قضاعه ؛ دويم نزار ؛ سيم قنص ؛ چهارم إياد « 2 » . و نعمان منذر كه ذكر حالش خواهد شد از اولاد قنص بن معدّ بود . على الجمله پسران معدّ بسيار شجاع و دلير بودند چنان كه گاهى لشكرى فراهم كرده بر سر بنى اسرائيل تاختن مىبردند و از آن جماعت مرد و مال ، اسير و دستگير مىساختند و جنگهاى سخت با ايشان مىافكندند و بيشتر وقت قرين فتح و نصرت

--> ( 1 ) . معدّ : به ضم ميم و فتح عين و دال مهمله مشدد است و اين لغت جامد است . برخى منابع به صورت معدّ نويسند . ( 2 ) . به روايت طبقات : معدّ بن عدنان داراى پسرى به نام نزار شد كه نبوت و خلافت و ثروت در او و اعقابش قرار گرفت و همچنين قنص ، قناصة ، سنام ، عرف ، عوف ، شك ، حيدان ، حيدة ، عبيد الرماح ، جنيد ، جناد ، قحم و اياد براى او متولد شدند . ( طبقات ، ترجمه محمود مهدوى دامغانى . - تهران : نشر نو ، 1360 ، 1 / 49 ) .