لسان الملك سپهر

16

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

گويند : صد ( 100 ) زن بگرفت از خاندان اسحاق عليه السّلام ، و هيچ يك حامله نشدند ، از اين روى سخت رنجيده خاطر بود ، و در حل اين عقده اهتمام مىنمود . روزى برخاسته به مقام قربانگاه پدر آمده هفتصد ( 700 ) سر قوچ قربان كرد ، و گفت : الهى اگر مرا فرزندى عنايت خواهى فرمود ، قربانى مرا قبول كن . پس آتشى از آسمان فرود شده قربانهاى او را يك يك بربود ، و ملهم شد كه قربانى ترا قبول كرديم . آنگاه آسوده شده ساعتى در سايهء درختى بخفت ، در خواب ديد كه : وضع نور محمدى جز در زنان عرب نشود ، « غاضره » جرهميّه را تزويج كن كه مقصود حاصل گردد . قدار چون از خواب بيدار شد ، در ميان بنى جرهم فرستاده غاضره را بيافت و به حبالهء نكاح درآورد و آن نور مبارك از صلب قدار در رحم غاضره قرار گرفت . سپردن قدار تابوت سكينه را گويند روزى قدار عزم كرد كه سر تابوت سكينه را برگشايد ، هاتفى آواز داد كه جز انبياء فتح اين باب نكند ، اين وديعت را به كنعان برده تسليم يعقوب عليه السّلام كن . پس قدار از مكه عزيمت كنعان فرمود و غاضره را وصيّت نمود كه چون هنگام وضع حمل تو رسد ، به حجر اسماعيل رو كه خداوندت پسرى عنايت خواهد كرد ، و نام او را حمل بگذار . پس تابوت را برداشته پياده از مكهء مكرمه به سوى كنعان آمد ؛ و چون به حوالى كنعان رسيد ، آوازى از تابوت سكينه گوشزد اولاد ابراهيم گشت كه همه از وصول او آگاهى يافتند . ولادت حمل پس يعقوب با اولاد و اقوام به استقبال قدار و تابوت سكينه بيرون شدند ، و يعقوب ، قدار را در برگرفته پرسش نمود و او را بشارت داد كه دوش غاضره پسرى آورده ، مرا مشاهده رفت كه ملائكه به زيارت او مىشتافتند ، در حال قدار تابوت را تسليم كرده بازگشت ، همانا حمل متولد شده بود ، پس در تربيت او اقدام فرمود ، تا