لسان الملك سپهر
422
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حضرت را با سرگين و ديگر پليديها انباشته مىكردند و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هنگام عبور آن جمله را از راه دور مىكرد و به رفق و مدارا مىفرمود : اين چه همسايگى است ؟ از اينجاست كه وقتى آن حضرت فرمود : من در ميان دو همسايه بد بودم . بالجمله چون قريش يك جهت شدند در آزار مسلمانان ، پس ابو طالب بنى هاشم و بنى عبد المطّلب را براى نصرت آن حضرت طلب كرد و جز ابو لهب جملگى نزد او حاضر شدند ؛ پس ابو طالب اين شعرها بخواند : شعر اذا اجتمعت يوما قريش لمفحر * فعبد مناف سرّها « 1 » و صميمها و ان حصّلت أشراف عبد منافها * ففى هاشم أشرافها و قديمها و ان فخرت يوما فانّ محمّدا * هو المصطفى من سرّها و كريمها تداعت قريش غشّها و ثمينها * علينا فلم تظفر و طاشت « 2 » حلومها « 3 » و كنّا قديما لا نقرّ ظلامة * اذا ما ثنوا « 4 » صعر « 5 » الخدود نقيمها و تحمى حماها كلّ يوم كريهة * و نضرب عن اجحارها من يرومها بنا انتعش العود الذّواء و انّما * بأكتافنا تندى و تنمى أرومها « 6 » خبر وليد بن مغيره از پس اين واقعه هنگام حج كردن فراز آمد ، وليد بن مغيره كه از صناديد قريش بود با مشركين گفت كه : نام محمّد ، در تمامت قبايل عرب پراكنده است و اينك مردمان از بهر حج گذاشتن به كعبه آيند و به ضرورت نزد او روند و چون سخن او بشنوند مهر او در دل ايشان جاى كند و طريقت او پيش گيرند ، اكنون او را به چيزى بايد نسبت كرد كه مردم از او گريزان شوند و اختلاف كلمه روا نبايد داشت ، چه اگر بر كذب آن ديگر سخن كنند كار محمّد به نيرو گردد . ايشان گفتند : اى ابو عبد الشمس آنچه تو فرمائى چنان گوئيم .
--> ( 1 ) . سرّ انسب : خالص و برگزيدگى نسب . ( 2 ) . طيش : سبكى . ( 3 ) . حلم : عقل را گويند . ( 4 ) . ثنى : بازگردانيدن . ( 5 ) . صعر : كج كردن رخسار از كبر . ( 6 ) . ارومه : بيخ درخت ، حمل اروم .