لسان الملك سپهر
417
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مىشدند . اول خون كه در اسلام ريخت روزى گروهى از اصحاب رسول به دامن جبل حرا شده از بهر نماز بودند و چنان افتاد كه چند تن از مشركين بر ايشان عبور كردند و آن كردار را بديدند و سخت مكروه داشتند ، لاجرم يك تن از ايشان سنگى برگرفت و پيش شده ، سعد بن ابى وقّاص را در سجده يافت و آن سنگ را سخت بر پشتش بكوفت و سعد بر آن درد صبر كرد و سر از سجده برداشت و در سجدهء ديگر سنگ ديگرش بزد و سعد همچنان صابر بود تا سلام بازداد ، پس از پى مدافعه برخاست و در آن اراضى استخوان چانهء شترى بيافت و بر سر آن مشرك بزد چنان كه سرش بشكست و خون بريخت . و اين اول خون بود كه در اسلام ريخته شد . بالجمله آن مرد با جامههاى خونآلود به كعبه آمد و كفار قريش اين بديدند و با سعد كه مردى روىشناس بود هيچ نيارستند گفت ، و بر خصمى محمّد صلّى اللّه عليه و آله بيفزودند . سخن قريش با ابو طالب در اين وقت عتبه و شيبه پسران ربيعة بن عبد شمس بن عبد مناف بن قصىّ بن كلاب مرّة بن كعب بن لؤىّ ؛ و ديگر صخر كه كنيت او ابو سفيان است ، پسر حرب بن اميّة بن عبد شمس بن عبد مناف ؛ و ديگر ابو البخترى كه اسمش عاص بن هشام بن حارث بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤىّ است ، و ديگر أبو جهل كه نامش عمرو است و كنيت او أبو الحكم است پسر هشام بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بن يقظة بن مرّه بن كعب بن لؤىّ است ، و ديگر وليد بن مغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم بن يقظة بن مرّة بن كعب بن لؤىّ ، و ديگر نبيه و منبّه پسران حجاج بن عامر بن حذيفة بن سعد بن سهل بن عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤىّ ، و ديگر عاص بن وائل بن هاشم بن سعيد بن سهم بن عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤىّ و جمعى ديگر از اشراف قريش به نزد ابو طالب آمدند و