لسان الملك سپهر

414

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ضيافت صلا « 1 » ده كه فردا در شعب ابو طالب حاضر شوند و على عليه السّلام اين جمله بكرد . و روز ديگر چهل ( 40 ) تن از اولاد عبد المطّلب در سراى ابو طالب انجمن شدند و عباس و أبو لهب و حمزه نيز درآمدند ، و بر قانون جاهليّت تحيّت گفتند ؛ و رسول خداى بر آئين اسلام جواب سلام گفت ، و اين روش بر آن جماعت مكروه افتاد . معجزهء پيغمبر بالجمله على عليه السّلام آن خوردنى كه [ فراهم ] كرده بود حاضر فرمود و آن قدح شير پيش گذاشت و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دست مباركش بدان خورش فرا برد . فرمود : بسم اللّه به نام خداى خوردن گيريد . اين سخن نيز بر ايشان گران نمود و همه از قلّت خوردنى و كثرت در عجب بودند . مع القصه ، دست فرابردند و از تريد و شير خوردن گرفتند تا جملگى سير شدند و هم آن خورش به جاى بود ، أبو لهب سخت در عجب شد و نخستين سخن آغاز كرد و گفت : سحرى بزرگ باشد كه به طعامى اندك جمعى كثير سير شود ، آنگاه گفت : اى محمد نيكو آن است كه بنى هاشم تو را در زندان بازدارند تا روى تن‌آسائى و خرّمى را ديدار نكنى و اين نزد ما پسنديده‌تر از آن است كه با جميع قبايل عرب مصاف دهيم . و اين كيش كه تو پيش گرفته‌اى ما را با هر جماعت منازعت بايد رفت و قريش حمل اين همه جوش و جيش نتواند كرد ؛ و هيچ‌كس با قوم و عشيرت خويش اين بد كه تو پيش دارى نينديشيد . رسول خداى در آن انجمن سخن نكرد و چون ايشان پراكنده شدند ، با على عليه السّلام فرمود : امروز أبو لهب در تكذيب من مبادرت كرد و من از اين با وى سخن نكردم ، هم فردا ايشان را بدين گونه دعوت فرماى تا رسالت خويشتن را بگذارم . على عليه السّلام هم بدان گونه خورش و خوردنى بساخت . و روز ديگر آن جماعت درآمدند و آن خوردنى بخوردند و چون از اكل و شرب بر كنار شدند ، پيغمبر فرمود :

--> ( 1 ) . بانگ كردن و ندا كردن براى غدا به فقرا و درويشان .