لسان الملك سپهر
375
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
يعنى : منم خداوند صاحب مكه ، آفريدم آن را روزى كه آفريدم آسمانها و زمين را و مصور كردم آفتاب و ماه را . مع القصه : مردم آن قبايل احجار حاضر كردند و بنيان كعبه را بر زبر اساس ابراهيم نهاده برآوردند تا بدانجا كه حجر الاسود را بايد نصب كرد . در اين هنگام مخاصمت در ميان قبايل افتاد و هر كس همىخواست خويشتن ركن را نصب بدارد و كار از قيل و قال به قتال انجاميد و هر قبيله كار جنگ راست كرد . بنو عبد الدّار ، قدحى از خون سرشار كرده بياوردند و بنو عدىّ با ايشان عقد معاهده راست كردند و دست در جفنه « 1 » خون فرو برده سخن بر آن نهادند كه تا جان در تن دارند نصب حجر را با ديگران نگذارند . چهار روزگار بدين گونه رفت ، روز پنجم بزرگان قريش شورى افكندند از ميانه ابو اميّة بن المغيرة بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم كه سال از تمامت مردان قريش افزون داشت گفت : اى مردم ، اين جنگ و جوش را بگذاريد و كار بر آن نهيد كه هر كس نخست از باب بنى شيبه درآيد در ميان شما حكومت كند . تمامت قبايل سخن بر اين نهادند و بر اين گفته پيمان دادند . پس نخستين پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود كه از دروازهء بنى شيبه درآمد و بزرگان قريش متّفق الكلمه گفتند : ما بدانچه محمّد امين گويد رضا دهيم ، و قصّهء خويش را به نزد آن حضرت مكشوف داشتند . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله را ردائى از قصب بر دوش بود آن را به زير آورد و بگسترد و حجر را در ميان آن نهاد و فرمود از چهار بهرهء قريش چهار تن پيش شود و چهار جانب آن ردا را گرفته حمل دهد تا هيچ قبيلهاى بىنصيب نباشد ، پس [ از ] قبيلهء عبد شمس ، عتبة بن ربيعه را اختيار كردند و [ از قبيلهء ] بنى اسد بن عبد العزّى ، اسود بن المطّلب را برگزيدند و [ از ] بنى مخزوم ، ابو حذيفة بن المغيره را گزيده داشتند ؛ و از بنى سهم ، قيس بن عدىّ را معين كردند و اين چهار تن چهار
--> - واجب است كه احرام بند و طواف خانه بگزارد . و ديگر نوشتهاى بيافتند به چهل ( 40 ) سال پيش از آنكه وحى به پيغمبر ما آمدى و در آن نوشته بود : من يزرع خيرا يحصد غبطة و من يزرع شرّا يحصه ندامة . يعنى : هر كه نيكى كارد هرآينه خرّمى بدرود و هر كه بدى كارد هرآينه ندامت بدرود . ( سيرت رسول اللّه ، ج 1 ، ص 176 - 177 ) . ( 1 ) . جفنه : كاسهء بزرگ .