لسان الملك سپهر

364

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

زمين بايستاد و مردم عرب اين كلمات را بنوشتند و در شدايد امور به كار بستند و ندانستند از كجاست و حقيقت آن چيست . بالجمله در ايام حمل ، على عليه السّلام از بطن مادر با فاطمه سخن مىكرد و روزى چنان افتاد كه جعفر طيار در مكه با مادر مخاطبتى داشت و على عليه السّلام از شكم مادر پاسخ او گفت ، و جعفر از اين حديث عجب مدهوش افتاد و چون به خويش آمد اصنام را نگريست كه از كعبه به زير افتادند پس فاطمه گفت : يا قرّة العين تخدمك الاصنام فى بطنى داخلا فكيف شأنك خارجا . يعنى : اى فروغ ديده ، بتان خدمت تو مىكنند و هنوز در شكم جاى دارى ، پس آنگاه كه بيرون باشى چه خواهد رفت . و چون اين قصّه با ابو طالب برداشت وى در جواب فرمود كه : نيز شيرى مرا اين خبر كرده است ، چه روزى از طريق طايف به مكّه مىشدم و با اسدى دوچار گشتم ، نزديك من دم خويش بر زمين همىكوفت و اظهار ضراعت و تذلل كرد و ناگاه به سخن آمد و گفت : انت و اللّه اسد اللّه و ناصر رسول اللّه و مربّى بنى اللّه . و آن روز حبّ پيغمبر در دل من راسخ شد و به دو ايمان آوردم و جلالت قدر اين مولود نيز بدانستم . در آمدن فاطمه به كعبه مع الحديث چون مدت حمل به پايان رفت و فاطمه آهنگ كعبه كرد ، در اين وقت عباس ابن عبد المطّلب و بريد بن قعنب و جماعتى از بنى هاشم در برابر كعبه نشسته بودند ناگاه ديدند فاطمه درآمد و دست برداشت و گفت : ربّ انّى مؤمنة بك و بما جاء من عندك من رسل و كتب و أنى مصدّقة بكلام جدّى ابراهيم الخليل و انّه نبى البيت العتيق فبحقّ الّذى بنى هذ البيت و بحقّ هذا المولود الّذى يكلّمنى و يؤنسنى فى بطنى الّذى اعلم انّه آية من آيات جلالك و عظمتك الّا ما يسّرت على ولادتى . عرض كرد : الهى من ايمان با تو دارم و به هر چه از نزد تو آمده است از رسل و كتب و سخن جدّ خود ابراهيم خليل را به صدق دانم كه بناى خانهء