لسان الملك سپهر
342
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
و لم ادر حتّى زار من غير موعد * على رغم واش « 1 » ما احاط به علما و علّمنى من طيب حسن حديثه * منادمة يستنطق الصّخرة الصّمّا آنگاه گفت : اى سيّد من ترا هر حاجت نزديك من باشد از من رواست بفرماى تا هيچ حاجت دارى ؟ آن حضرت از اين سخن شرمگين شد و جبين مباركش خونآلود گشت . پس خديجه سخن بگردانيد و گفت : اين مال كه در نزد من دارى چون اخذ فرمائى بچه كار خواهى داشت ؟ فرمود : عمّ من ابو طالب بر آن سر است كه از بهر من هم از خويشان من زنى نكاح كند و نيز دو شتر از بهر كار سفر بدست كند . خديجه عرض كرد : آيا راضى نيستى من از بهر تو زنى خطبه كنم ؟ آن حضرت فرمود : راضى باشم . عرض كرد : زنى از بهر تو مىدانم از قوم تو كه در جود و جودت و جمال و عفت و كمال و طهارت از جمله زنان مكه بهتر و برتر است و در نسب با تو نزديك باشد و در كارها با تو ياور گردد و از تو به قليلى راضى شود ، اما او را دو عيب باشد ، نخست آنكه پيش از تو دو شوهر ديده است و ديگر آنكه سالش از تو افزون باشد . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله از اصغاى اين كلمات رخسار مباركش در عرق رفت و هيچ سخن نفرمود . ديگر باره خديجه آن سخنان را بگفت و عرض كرد : اى سيّد من ، چرا پاسخ نگوئى ؟ سوگند با خداى كه تو محبوب منى و من در هيچ كار مخالفت تو نكنم و اين شعر بگفت : بيت يا سعد ان جزت بوادى الاراك * بلّغ قليبا ضاع منّى هناك و استفت غزلان « 2 » الفلا « 3 » سائلا * هل لاسير الحبّ منهم فكاك و ان ترى ركبا بوادى الحما * سائلهم عنّى و من لى بذاك نعم سرو او استصحبوا ناظرى * و الان عينى تشتهى ان تراك ما فىّ من عضو و لا مفصل * الّا و قد ركّب « 4 » منه هواك عذبتنى بالهجر بعد الجفا * يا سيّدى ما ذا جزاء بذاك فاحكم بما شئت و ما ترتضى * فالقلب لا يرضيه الّا رضاك
--> ( 1 ) . وشايه : سعايت كردن و دروغ گفتن از كسى به نزد كسى . ( 2 ) . غزلان : جمع غزال . ( 3 ) . فلا و فلوات : جماعت . ( 4 ) . ركّب : شترسواران از ده و افزون از آن .