لسان الملك سپهر
337
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خديجه جز يك حمل پوست چيزى نبود . در اين وقت سعيد بن قمطور كه يكى از احبار يهود بود برسيد و ديدار آن حضرت را با آنچه از كتب مطالعه كرده بود برابر يافت ، گفت : اين است كه آئين ما را هدر و زنان ما را بىشوهر كند ، پس حيلتى انديشيد و نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : اى سيّد من ، اين حمل پوست را بچه فروشى ؟ فرمود : به پانصد ( 500 ) درهم سيم . عرض كرد من : بدين بها خريدارم به شرط آنكه به خانهء من درآئى و از طعام من بخورى تا بركتى در خانهء من باديد شود ، پيغمبر فرمود : چنين كنم . پس يهودى حمل را برگرفت و آن حضرت را با خود ببرد و از پيش به خانه در رفت و زن خود را گفت : مردى را با خود آوردهام كه دين ما را بر باطل كند ، در قتل او مرا مساعدت كن ، و فرمود : اين سنگ دست آس را برگير و از راه بام بر فراز در خانه باش آنگاه كه اين مرد بهاى متاع خويش را بگيرد و خواهد بيرون شود ، اين سنگ را به پشت جنبش ده تا بر سر او فرود آيد و هلاكش كند ، پس زن سنگ را بگرفت و بدانجا شد . و آنگاه كه رسول خداى خواست از خانه بدر شود ، [ زن ] چون چشمش بر ديدار آن حضرت افتاد ، لرزه در اندامش درآمد و قدرت نيافت كه سنگ را بگرداند تا آنگاه كه رسول اللّه بگذشت سنگ بگرديد و بر سر دو پسر يهود [ ى ] فرود آمد و هر دو تن را نابود ساخت . پس سعيد بن قمطور از خانه بيرون تاخت و فرياد همىكرد كه اى مردمان اين اين آن كس است كه دينهاى ما را معطّل بگذارد ، هماكنون به خانهء من اندر آمد و طعام مرا بخورد و فرزندان مرا بكشت . چون مردم يهود آن بانگ شنيدند با شمشيرهاى آخته « 1 » بيرون تاختند و اين هنگام آن حضرت از شام بيرون شده بود ، پس بر اسبان برنشستند و از دنبال كاروان بشتافتند . ناگاه بنى هاشم برفقا نگريسته ايشان را بديدند و حمزه چون شير آشفته اسب برانگيخت و تيغ در ايشان نهاد و جمعى را مقتول ساخت . گروهى از آن جماعت سلاح جنگ بريختند و نزديك شده گفتند : اى مردم عرب ، اين كس را كه شما در حمايت او ما را نابود كنيد ، چون ظاهر شود اول ديار شما را خراب كند و مردان را بكشد و بتان شما را بشكند ، هماكنون ما را با او بگذاريد تا شرّ او را از شما و از
--> ( 1 ) . آخته : كشيده