لسان الملك سپهر
306
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
خسرو اين سخن را پسنده داشت و به هانى كس فرستاد كه كار جنگ راست كن تا آنگاه كه سپاه به تو آيد اگر چه اياس را جنگ با عرب سخت ناپسنده بود كه خويشاوند وى بودند اما از بيم پرويز سخن نيارست كرد . و از پس آن پرويز به قيس بن مسعود نامهاى نگاشت كه سپاه خود را ساز كرده در بلدهء حيره نزديك اياس شو و در جنگ هانى با وى همداستان باش . و اين قيس نيز سيدى از بنى شيبان بود و در سواد عراق از كارگزاران پرويز شمرده مىشد او نيز جنگ عرب را مكروه مىداشت و هم از حكومت پرويز گريزش نبود ، ناچار ده هزار ( 10000 ) تن از مردم خود فراهم كرده به حيره شتافت . آنگاه پرويز ، هامرز شوشترى را كه در شمار اعيان عجم بود با دوازده هزار ( 12000 ) مرد به نزديك اياس فرستاد و از پس او هرمز خراد را هشت هزار ( 8000 ) كس گسيل ساخت . اين جمله در تحت رايت اياس گرد شدند . و در اين هنگام هانى و تمامت قبايل در ذى قار مجتمع بودند ، پس اياس خيمه بيرون زد و لشكر بدان سوى همىبرد . چون اين خبر به هانى رسيد سران قبايل را طلب كرد و گفت : پرويز اين لشكر در طلب زينهاريان نعمان و اموال او برانگيخت و ايشان چهل هزار ( 40000 ) مرد مبارزند و ما از ده هزار ( 10000 ) كس افزون نباشيم ، اكنون رأى شما بر چيست ؟ حنظلة بن ثعلبه كه از اكابر شيبان بود گفت : اگر همه جان بر سر اين كار كنيم گواراتر است كه پناهندگان خويش را به دشمن سپاريم . پس هانى لشكر بر آورد و اياس برسيد و اين هنگام لشكر هانى گرد آب را فرو داشتند و عجمان را آب نبود . پس اياس چارهاى انديشيده از چاه قراقرحنو آب بياورد و روز ديگر از دو سوى صف شدند و جنگ درانداختند . مردم عجم كمان به زه كردند و تيربارانى سخت نمودند و لشكر عرب را هزيمت كردند ، هانى زينهاريان نعمان را با اموال او برداشته فرار كرد . عجمان چون از بىآبى تافته بودند در جاى ايشان اقامت جستند و آن آب كه در چاه ذى قار يافتند بخوردند . اما از آن سوى چون هانى يك روز برفت و كسى را از دنبال خويش تازان نيافت فرود شد و قبايل را انجمن كرد و گفت : ازين راه كه در پيش داريم همه از تشنگى جان خواهيم سپرد اگر گوئيد اين مال و مردم زينهارى را بدين لشكر سپاريم و خويشتن را آزاد سازيم . ايشان گفتند : ما حمل اين عار نتوانيم كرد ، هرگز پناهندهء خويش را باز مده كه ما بازشويم و ديگرباره حرب كنيم . پس هم در حال مراجعت