لسان الملك سپهر
294
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
جنگ بنى عامر و بنى تميم بالجمله حارث به ميان بنى تميم بازآمد و عامريون بدانستند او در ميان بنى تميم جاى دارد ، پس مردم خود را فراهم كرده به محال هوازن آمدند و از آنجا راه با بنى تميم نزديك كرده كمين نهادند . در اين وقت يكى از مردم قبيلهء غنوى به دشت عبور كرد و با زنى از بنى تميم بازخورد كه حنظله نام داشت و او دختر برادر زرارة بن عدس بود و آن زن را بگرفت و از او خبر حارث را بگرفت . حنظله گفت : او پناه به حاجب بن زراره برده ، حاجب او را وعدهء نصرت داد . پس مرد غنوى ، حنظله را به منزل خود آورده محبوس فرمود . و چون شب به نيمه رسيد حنظله بگريخت و به قبيلهء خود شده نزد حاجب آمد . و حاجب با او گفت كدام قوم ترا گرفته بند بر نهادند . فقالت اخذنى قوم يقبلون الظبى بوجوه الظّباء و يدبرون باعجاز النّساء . حاجب گفت : اين جماعت جز بنى عامر نيستند . پس پرسش نمود كه در ميان آن گروه چگونه مردم ديدى ؟ گفت : مردى ديدم كه ابروهايش را با عصابه بسته بودند تا بر چشمهايش فرو نيفتد . حاجب گفت : او الأحوص بن جعفر است . گفت : مردى كمگوى ديدم كه چون سخن گفتى مردم بر او گرد آمدندى و ديدارى
--> - هستم و اين شمشير من « معلوب » است . پسر اطنابه شمشير يا نيزهء خود را انداخت و گفت : شتاب كردى ، مرا درنگ ده تا شمشير خود برگيرم . حارث گفت : برگير . عمرو گفت : مىترسم پيش از برداشتن آن مرا بكشى . حارث بن ظالم گفت : سوگند و پيمان پدرم ظالم براى تو باشد كه تا دست به شمشير نبرى و آن را بر ندارى ، تو را نكشم . عمرو بن اطنابه گفت : آن را بر نمىدارم ! حارث از او درگذشت و برگشت و گفت : بلغتنا مقالة المرد عمرو * فالتقينا و كان ذاك بديّا فهممنا بقتله اذ برزنا * و وجدناه ذا سلاح كميّا غير ما نائم يروّع بالفت * ك و لكن مقلّدا مشرفيّا فمننّا عليه بعد علوّ * بوفاء و كنت قدما وفيّا يعنى : گفتار عمرو بن اطنابه به گوش ما رسيد و با هم ديدارى كرديم و پيدا بود كه چه خواهد شد آهنگ كشتن او به هنگام رويارويى كرديم و او را دلاورى جنگافزار پوشيده ديديم . خفته نبود كه بيدار شود و از مرگ رنگ ببازد ، بلكه دلاورى جنگافزار پوشيده بود و شمشير « مشرفى » بسته بود . پس بر او منّت نهاديم و اين پس از آن بود كه بر او دست يافتيم . من از ديرباز پاسدار پيمان و گفتهء خود بودم ( تاريخ كامل ، 2 / 659 - 660 ) .