لسان الملك سپهر
289
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
قتل خالد بن جعفر و ديگر از وقايعى كه در روزگار نعمان افتاد قتل خالد بن جعفر بن كلاب بود و سبب اين واقعه آن شد كه خالد بن جعفر از آن پيش كه زهير بن جذيمه را به قتل آورد - چنان كه گفته شد - وقتى به بيابان حراض به تاخت و بر قبيلهء ذبيان غارت برد و مردان آن جماعت را كه در حراض جاى داشتند جمله را بكشت و اموال ايشان را به غارت برگرفت . در اين وقت الحارث بن ظالم كه از بنى يربوع بن غيظ بن مرّه نسب دارد كودك بود ، مردم خالد نيز او را زخمى بزدند و پنداشتند بدان زخم مرده است . بعد از مراجعت خالد زنان ذبيانى فحص كردند و الحارث را در ميان كشتگان زنده يافتند ، پس او را برگرفتند و زخمش را به التيام آوردند و او با كين خالد همى بزرگ شد و اين ببود تا خالد ، زهير بن جذيمه را نيز بكشت و حكومت قبيلهء هوازن را به تصرف آورد . پس يك باره بنى عبس و آل ذبيان به كين خالد كمر بستند . از قضا چنان افتاد كه خالد به درگاه نعمان بن منذر آمده ، اسبى در حضرت او پيش كشيد و گفت : ابيت اللّعن نعم صباحك و اهلى فداك . اين فرس را از بنى قره بدست كردهام همانا گرد او را هيچ اسب شق نتواند كرد . در اين هنگام الحارث بن ظالم حاضر بود ، چون اين بديد اسبى به حضرت نعمان پيش كشيد و ربيع بن زياد عبسى در نزد نعمان به پاى خاست و اسب الحارث را مدح گفت و آن را بر اسب خالد فضيلت نهاد . خالد چون اين بشنيد گفت : ابيت اللّعن اسب من آن اسب است كه قبيلهء حارث و پدران او را هلاك ساخت ، اگر عبسيين آن را هجا گويند بعيد نباشد . نعمان اعانت خالد كرد و اسب او را پسنده داشت آنگاه كه از نزد نعمان بيرون شدند . خالد دست ربيع و حارث را بگرفت و به خانهء غفرز كه زنى مغنّيه بود آورد و با ايشان به خوردن خمر مشغول شد و غفرز را فرمود تا از بهر ايشان تغنّى كند و او از اشعار خالد كه در تشوير و سرزنش الحارث و قبيلهء او بود خواندن گرفت و آتش خشم الحارث چنان افروخته شد كه خواست پوست بر تن بدرّد و از آنجا بيرون شده گفت : خالد هيچ دقيقه از دشمنى فرو نمىگذارد .