لسان الملك سپهر
269
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
يوم الهباءة و از پس اين واقعه جنگ يوم الهبا پيش آمد . و هبا نام زمينى است در بلاد غطفان و چاهى در آن زمين از بهر آب حركت كردند كه به جفر هبائه « 1 » مشهور است . بالجمله ديگر باره بنى فزاره و بنى عبس لشكرها فراهم كردند و نزديك هبائه مصاف دادند و آن روز از ايام باحورا بود و از بامداد تا چاشتگاه با هم بگشتند و از هم بكشتند ، و چون آفتاب به زوال رسيد چنان پشت اسبها از حدّت خورشيد تفته بود كه رانهاى حذيفه خواست تا تفيده شود ، ناچار هر دو لشكر دست از جنگ بازداشتند ، و حذيفه با مردم خود به جفر هبائه شد تا مگر اندك از حرارت آفتاب بياسايد . قيس با اصحاب خود گفت : وقت آن نيست كه فرصت را از دست فروگذاريم اينك حذيفه در جفر هبائه در رفته و از حرارت هوا ضعيف و ذليل است ، هماكنون بر او تاختن بريم و كار او را به انجام آريم . و مردم خود را برداشته آهنگ او كرد . از آن سوى از كنار جفر هبائه ، حصن بن بدر چشمش بر گروهى افتاد كه از دور همىآيند ، با حمل بن بدر گفت كه : جمعى سوار از دور همىبينم كرا بدتر دانى كه در اين وقت بر سر شما تاختن كند ، گفت : پيداست كه قيس و ربيع از همه كس ناخوشتر است كه در اين ماندگى و خستگى بر ما تازند . در اين سخن بودند كه قيس و ربيع با مردم بنى عبس برسيدند و قيس همىگفت كه : لبيكم لبيكم كنايت از آنكه امروز جواب آن كودكان را مىگويم كه پدران خود را ندا مىكردند و بر لب جفر بايستاد حذيفه و مالك و حمل و فرزندان بدر در جفر بودند چون اين بديدند دانستند كه در مرگ تأخيرى نيست . پس حمل سر برآورد و گفت : اى قيس ترا به رحم سوگند مىدهم از اين قصد بگذر . قيس همچنان گفت : لبيكم لبيكم . حذيفه دانست كه سخن حمل در قيس اثر نكرد خود سر بر كرد و گفت : اى قيس ، مالك به جاى ابا قرفه كشته شد و عوف به جاى كودكان مقتول گشت . و آن گروگان كه از بهر داحس و غبرا نهاديم به سوى تو فرستم ، دست از قتل ما بدار . همچنان قيس گفت : لبيكم لبيكم . حذيفه گفت : اگر من كشته شوم ديگر در ميان بنى فزاره و بنى عبس
--> ( 1 ) . جفر : چاه نابرآوردهء فراخ ؛ و جفر هبائه نام كوهى است در بلاد بنى غطفان .