لسان الملك سپهر

252

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

شماخ بن ضرار ديگر از معاصرين نعمان ، شماخ بن ضرار بن سنان بن سنان بن اميّة بن عمرو بن حجاش بن سجالة بن مازن بن تغلبة بن سعد بن ذبيان است و مادرش معاذه است از دختران الحرشب از قبيلهء انماريّه . و شماخ از جملهء مخضرميّين است و مخضرم آن شاعر را گويند كه زمان جاهليت و زمان اسلام هر دو را يافته باشند . و او را دولت اسلام روزى شد و رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله را مدح همىگفت و او را دو برادر شاعر بود كه يكى را يزيد مىگفتند و « مزرّد » لقب داشت و آن ديگر جزر بن ضرار است كه از بهر عمر بن خطّاب مرثيه گفته . و شماخ بعد از شرف اسلام در يثرب بزيست تا زمان خلافت عثمان بن عفان پيش آمد و شماخ مردم قبيلهء بهزا را هجا گفت و بنى بهزا اين بدانستند و به درگاه عثمان آمده از وى شكايت كردند . شماخ در آن انجمن حاضر شد و انكار اين معنى كرد . لا جرم عثمان ، كثير بن الصّلت را طلب داشت و فرمود شماخ را به مسجد برده به منبر رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله سوگند ده . پس جماعت بنى بهزا با ايشان روانهء مسجد شدند اما كثير در نهانى با شماخ گفت هر كس با منبر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به دروغ سوگند ياد كند در قيامت جاى در آتش خواهد داشت . شماخ گفت : پدر و مادرم فداى تو تدبير چيست ؟ فرمود : سخن قلب كن و در سوگند مرا و ناحيت مرا قصد فرماى . بالجمله او را به جاى سوگند آوردند و شماخ روى با كثير كرد و گفت : و اللّه ما هجوتكم يعنى : قسم به خداى من شما را هجو نگفتم . بنى بهزا دانستند او حيلت كرد و كثير و ناحيت او را قصد كرد . گفتند : اين سوگند بر حيلت رفت و خواستند آن قسم را بر او اعاده كنند ، كثير گفت : سوگند جز يك بار لازم نباشد برخيز اى شماخ و راه خويش گير . شماخ از آن فتنه به سلامت برست و شعرى چند بگفت كه اين بيت از آن است : بيت يقولون لى احلف و لست بحالف * اخادعهم عنهما لكيما انا لها