لسان الملك سپهر

250

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بالجمله نعمان گفت : هرگز نفرستم ترا احتياط كنند اكنون اين سخن اگر راست و اگر دروغ است ، چگونه توانم زبان مردم را از خواندن اشعار لبيد بازدارم ، اكنون به هر جا خواهى كوچ ده . و ديگر او را به حضرت خويش بار نداد و عامريون را بنواخت و لبيد را اكرام كرد . و اين لبيد از جملهء مخضرميين است كه بعد از جاهليت ادراك اسلام نمود ، و چون مسلمان شد ديگر شعر نگفت هرگاه از او شعر خواستند فرمود در عوض شعر مرا سوره‌اى داده‌اند تا تلاوت كنم . اعشى ديگر از معاصرين نعمان ، اعشى بود و نام او ميمون است پسر قيس بن جندل بن شراحيل بن عوف بن سعد بن ضبيعة بن قيس بن ثعلبة ابن الحضر بن عكاية بن صعب بن على بن بكر بن وائل بن قاسط بن هنب بن اقصى بن دعمى بن جذيلة بن اسد بن ربيعة بن نزار است و كنيت او « ابا بصير » است . و اعشى نيز از آن لقب داشت كه نابينا بود و پدر او قيس وقتى در كوهستان عبور داشت از حدّت هوا و حرارت آفتاب خواست تا در پناه سنگى گريزد و به غارى در آيد ، از قضا در حال پاره سنگى از كوه فرود شده بر در آن غار استوار افتاد و قيس در آنجا از گرسنگى بمرد از اينجاست كه مردى از قبيلهء قيس بن ثعلبه كه عمرو نام داشت و جهنام لقب در هجو اعشى گفت : بيت ابوك قتيل الجوع قيس بن جندل بالجمله اعشى از صناديد شعراء و اجل آن طبقه است وقتى از يونس نحوى سؤال كردند كه اشعر شعراء كيست : قال لا اومى الى رجل بعينه و لكنّى اقول امرؤ القيس اذا غضب و النّابغة اذا رهب « 1 » و زهير اذا رغب و الاعشى اذا طرب . آن هنگام كه خبر دعوت و بعثت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به دو رسيد قصيده‌اى در مدح آن

--> ( 1 ) . رهب : رسيدن .