لسان الملك سپهر

248

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

پس خيمه لبيد احتياط كردند ديدند كه پالان شترى نهاده و بر آن نشسته و همچنان بر پشت پالان جنبش كرد تا صبح برآمد . لا جرم بامداد ابو البراء بفرمود تا موى سر او بستردند و دو گيسو از بهر او فرو هشتند و جامهء نيكو در بر او كردند و زيورش بر بست و او را با خود برداشته با ديگر بزرگان بنى عامر به درگاه نعمان آمد ، وقتى برسيد كه خوان از بهر نعمان نهاده دست در طعام داشت و ربيع بن زياد نيز با او هم كاسه بود . نعمان سر برداشت و عامريون را بديد و ايشان را پيش طلبيد و آن جماعت گامى چند نزديك شده ديگر باره نعمان را تحيّت فرستادند و حاجت خويش را مكشوف داشتند . ربيع بن زياد همچنان سر به هرزه‌درآئى برداشت و نگذاشت تا نعمان از در اشفاق بديشان نگرد . در اين وقت لبيد بدان قانون كه شعراى جاهليين را هنگام هجا گفتن بود قدم پيش گذاشت و پيش روى نعمان بايستاد و ازار خود را سست كرده بياويخت و يك نعل « 1 » خود را از پاى برآورد آنگاه بانگ برداشت و گفت : بيت يا ربّ هيجا « 2 » هى خير من دعه « 3 » * اذ لا تزال هامتى مقزّعة « 4 » نحن بنى امّ البنين الاربعة * و نحن خير عامر بن صعصعة المطعمون الجفنة « 5 » المذعذعة * و الضّاربون الهام تحت الخيضعة « 6 » مهلا ابيت اللعن لا تأكل معه * انّ استه من برص ملمّعه و انّه يدخل فيها إصبعه * يدخلها حتّى يوارى اشجعه « 7 » كانّما يطلب شيئا ضيّعه قصد لبيد از ام بنين دختر عمرو بن عامر بن ربيعة بن صعصعه است او زن مالك بن جعفر بن كلاب بود و پنج پسر داشت . اول : عامر بن مالك كه ملاعب الاسنه باشد . دوم : طفيل كه مشهور به فارس قرزل است كه نام اسب او بود . سيم : ربيعه كه

--> ( 1 ) . نعل : منظور در آوردن لنگه‌اى از كفش است . ( 2 ) . هيجا : كارزار و جنگ را گويند . ( 3 ) . دعه : به معنى تن‌آسائى و فراغت بود . ( 4 ) . قزع : سقوط بعضى از امور و بقاى بعضى . ( 5 ) . جفن : به معنى كاسهء بزرگ الجفنة المذعذعه‌اى المملوة كاسه سرهاى جماعت باشد . ( 6 ) . خيضعه : به معنى غبار است و هر بافتهء سفيدى كه بركشند . ( 7 ) . اشاجع : رگها و عصبى است كه بر پشت دست است .