لسان الملك سپهر
246
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
قصّهء ربيع بن زياد ديگر از وقايع زمان نعمان مناظرهء لبيد بن ربيعه و ربيع بن زياد بود ، همانا بزرگان قبيلهء عبسين را در نزد نعمان مكانتى به كمال و عظمتى به نهايت بود مانند عماره و انس و قيس و ديگر صناديد آن قبيله را گرامى مىداشت ، و از ميان اين جمله ربيع بن زياد به قدر و منزلت برتر بود چنان كه پيوسته در پهلوى نعمان نشيمن داشت و با او بر سر يك خوان مىخورد و مىآشاميد و او را منادمت و مصاحبت مىكرد . و اين ربيع چون وقتى به دست بنى عامر اسير افتاده بود با عامريون كمال عداوت داشت و در حضرت نعمان پيوسته از آن جماعت سعايت مىكرد . از قضا چنان افتاد كه عامريون را حاجتى پيش آمد كه به حضرت نعمان بايست شدن ، پس سهيل بن مالك و عوف بن الأحوص و شماس الفزارى و قلابة الاسدى و ديگر كسان سى ( 30 ) تن بودند از عامريون كه قصد درگاه نعمان كردند ، و امير و سيّد اين جمله عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب بود كه لقبش « ملاعب الاسنه » است و كنيت او « ابو البراء » باشد و پسر برادر عامر ، لبيد بن ربيعة بن مالك نيز با عم خود بود و در آن هنگام پسركى بود كه گيسوهاى مشكين داشت و شعر نيكو توانست گفت . و مادر لبيد از قبيلهء عبسيين بود و آنگاه كه ربيعه پدر لبيد بمرد به حبالهء نكاح ربيع بن زياد در آمد . بالجمله عامريون طىّ مسافت كرده به حيره در آمدند ، و نعمان فرمود : از بهر ابو البراء خيمه بر پاى كردند و آن جماعت را همه روزه نزل فرستاد و اجرى داد . پس از چند روز ايشان به درگاه نعمان آمدند و صدق و صفاى خود را با او باز نمودند و لختى از مفاخر خود بگفتند و حاجت خويش را عرضه داشتند . ربيع بن زياد و ديگر بزرگان عبسيين كه حاضر بودند زبان به شناعت ايشان باز كردند و محاسن آن جماعت را در نزد نعمان به زشتى جلوه دادند ، چندانكه عامريون از بارگاه نعمان ذليل و زبون بيرون شدند . و از پس ايشان نيز ربيع بن زياد چندان از آن جماعت بد گفت كه نعمان بفرمود : آن خيمه كه از بهر ابو البراء كرده بودند بركندند و نزل ايشان را نيز قطع نمود . زيستن بر عامريون دشوار افتاد لا جرم تصميم عزم دادند كه به مساكن خويش بازشوند . اما