لسان الملك سپهر

244

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

للحارث الاكبر و الحارث ال * اصغر و الحارث خير الانام ثمّ لهند و لهند فقد * اسرع للخيرات منه امام خمسة آبائهم ما هم * افضل من يشرب صوب « 1 » الغمام و مدتى در شام بزيست و مدح عمرو و نعمان برادر او را همىگفت ، آنگاه آهنگ حضرت نعمان بن منذر كرد چه از وى عطاى فراوان برده بود ، چندان‌كه اوانى ذهب و فضّه فراهم داشت . و چون از جانب نعمان بيمناك بود به دو تن از بزرگان فزاريين پناه برد و در ملازمت ايشان به حيره آمد . نعمان بفرمود از بهر فزاريين قبه‌اى كردند و ايشان فرود شدند ، اما نابغه را با خود همى پنهان داشتند ، و نعمان اكرام ايشان را هر روز كنيزكى از خود مىفرستاد تا هر دو تن را تدهين « 2 » كند و ايشان با او مىگفتند كه : نخست نابغه را تدهين كن كه پناهندهء ماست . چون روزى چند بگذشت نابغه چند شعر از خويشتن با آن كنيزك بياموخت و خواستار شد كه هنگام مستى بر نعمان عرضه دارد . و آن كنيزك در وقتى شايسته آن اشعار بخواند و نعمان را پسنديده افتاد و فرمود : اين شعرها جز از نابغه نتواند بود . چون فزاريين اين سخن بشنيدند دل قوى داشتند و بامدادى نابغه را برداشته ناگاه بر نعمان درآمدند . نعمان بر نابغه نگريست و دستهاى او را خضاب كرده يافت . فرمود : اى نابغه سزاوار آن بود كه اين دستها به خون تو خضاب شود . فزاريين عرض كردند كه : چون وى از ما پناه جسته روا باشد كه ملك گناه او را معفو دارد . نعمان مسئول ايشان را به اجابت مقرون داشت و نابغه قصيدهء مدح كه از بهر او كرده بود خواندن گرفت و صد ( 100 ) شتر سرخ‌موى صلت يافت . حسان بن ثابت حاضر بود گفت : سه حسد بردم كه نمىدانم كداميك بزرگتر است . يكى قربت نابغه در حضرت نعمان پس از آنكه بعيد افتاد ، ديگر آن بلاغت بيان و طلاقت لسان و جودت اشعار كه او راست ، سيم آن شتران سرخ‌موى كه به دو عطا كرده شد . نابغهء جعدى ديگر از معاصرين نعمان ، نابغه جعدى بود و نام او قيس است و هو قيس بن

--> ( 1 ) . صوب به معنى فرود آمدن باران است . ( 2 ) . تدهين : روغن‌مالى كردن .