لسان الملك سپهر
234
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
پس حنظله برفت و آن سال شمرده شد و آن روز برسيد كه روز ديگر يوم بؤس است . نعمان با قراد گفت : چگونهاى ؟ همانا فردا مقتول خواهى گشت . قراد گفت : انّ غدا لناظره قريب « 1 » . و اين سخن در ميان عرب مثل شد . بالجمله روز ديگر نعمان سلاح در بر راست كرد و با سواران و پيادگان خود به غريّين آمد و دوست مىداشت كه مرد طائى وفا به وعده نكند و قراد به جاى او كشته شود . پس حكم به قتل قراد كرد . صناديد حضرت گفتند : تا روز بىگاه نشود نمىتوان قراد را كشت ، چه ممكن است كه مرد طائى بازآيد . ناچار نعمان بماند تا فرود شدن آفتاب نزديك شد ، پس حكم به قتل قراد داد و او را به نطع برنشاندند و تيغ بركشيدند ، در اين وقت ضجيع او بر سر او آمد و گفت : بيت ايا عين بكى لى قراد بن اجدعا * رهينا لقتل لا رهينا مودّعا اتته المنايا بغتة دون قومه * فامسى اسيرا حاضر البيت اضرعا درين هنگام مردى از راه دور پديدار شد كه به سرعت تمام طىّ مسافت همىكرد . مردم با نعمان گفتند : قراد را بگذار تا اين مرد برسد باشد كه مرد طائى بود . در اين سخن بودند كه حنظله از راه برسيد و گرم مىشتافت كه مبادا قراد به جاى او كشته شود . چون چشم نعمان بر او افتاد از قتل او كراهتى تمام به دست كرد و در عجب رفت كه چرا بار ديگر خود را به بلا افكند ، و با او گفت : ترا چه بر اين داشت كه بعد از خلاصى خود را به هلاكت افكندى ؟ گفت : سبب وفاى عهد من بود . گفت : اين وفا را كه با تو آموخت ؟ عرض كرد كه : دين من . نعمان گفت : دين خود را بر من عرضه كن تا درآيم كه اين چنين دين جز بر حق نتواند بود . پس حنظله شريعت عيسى عليه السّلام را بر او عرضه داشت و نعمان و تمامت اهل حيره از بت پرستيدن به كيش عيسى عليه السّلام شدند . آنگاه نعمان فرمود : نمىدانم كه وفاى عهد تو زياده است كه مراجعت كردى يا قراد كه ضمانت تو كرد ، در هر حال من لئيمتر از شما نخواهم شد .
--> ( 1 ) . قراد در جواب نعمان گفت : فان يك صدر هذا اليوم ولىّ * فانّ غدا لناظره قريب و مصراع دوم اين بيت در ميان عرب ضرب المثل گشت . ( مجمع الامثال ميدانى ، 1 / 70 - 72 ) .