لسان الملك سپهر

230

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

آشفته و به نزد نعمان آمد و گفت : من خود روز گذشته عدى را تندرست و زنده ديدم چه شد كه گويند اكنون روزهاست كه مرده است . نعمان گفت : ترا هرمز به نزد من فرستاد ، نفرمود كه به زندان شوى . همانا از برادر عدىّ رشوت گرفتى و اين كار به فضول كردى و او را بيم همىداد و از آن سوى بر صله و جايزه بيفزود ، چندان‌كه فريفته شد . و چون به حضرت هرمز آمد معروض داشت كه : قبل از آنكه من به حيره شوم عدى را مرگ رسيده وداع جهان گفته بود . اما بعد از قتل بر نعمان معلوم شد كه او را جنايتى نبوده و بىگناه كشته شده و سخت از قتل او پشيمان شده و روزگارى به ندامت مىزيست تا روزى چنان افتاد كه در نخجيرگاه با پسرى دوچار شد و او را با عدى به شباهت تمام يافت با او گفت : تو چه كسى و از كجائى ؟ عرض كرد كه : مرا زيد نام است و پسر عدى بن زيدم . نعمان از ديدار او شاد شد و او را به سراى خويش آورد و اشفاق و الطاف فراوان كرد و از آنچه بر عدى رفته بود عذر بخواست ، آنگاه كار او را از بهر سفر راست كرده فرمود تا به مداين شود و نامه‌اى به حضرت هرمز كرد كه من در مرگ عدى سوگوارتر از هر كسم ، اينك پسر او به غايت جمال و كمال است و شاهنشاه را هرگز قانون نبود كه پسرى را از شغل پدر بازدارد و اگر منصب عدى با فرزندش تفويض شود از فتوت شاهانه بعيد نخواهد بود . زيد نامه بگرفت و به درگاه هرمز آمد و رخصت بار حاصل كرده در آمد و چون از حال نعمان پرسش رفت او را ثنا گفت و ستايش فرستاد . پس شاهنشاه عجم منصب عدىّ را به دو تفويض داشت و مكاتيب عرب را همه به دو بازگذاشت . و زيد روز تا روز مؤتمن و مقرب گشت و اين كار بداشت تا روزگار دولت خسرو پرويز فراز آمد - چنان كه مرقوم خواهد شد - . صفت لشكر نعمان اما نعمان از پس اين واقعه در كار سلطنت استقرار تمام يافت و قانون چند استوار كرد و او را پنج گونه لشكر بود : يك طايفه را « رهاين » مىناميدند و ايشان پانصد ( 500 ) تن از قبايل عرب بودند