لسان الملك سپهر

226

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بن جمهير بن لحيان بن بنى الحارث بن كعب بود . بالجمله جابر قدم ايشان را مبارك داشت و كار مهمانى نيكو كرد و روز سيم گفت : ازين عزيمت مقصود و مرام شما چيست ؟ عدى گفت : چهل هزار ( 40000 ) درهم از بهر نعمان به قرض مىخواهم براى آنكه در حضرت هرمز به خرج دهم و پادشاهى حيره را از بهر او ستانم . جابر بىگفتگو برفت و هشتاد هزار ( 80000 ) درهم آورده نزد ايشان بنهاد . نعمان سخت شاد شد و با او گفت : اگر من ملك شوم آنچه به دست كنم آن تو خواهد بود . پس عدى ، نعمان را برداشته از نزد جابر بيرون شد و با او گفت : اگر من برادر ترا از تو بزرگوارتر بدارم رنجه مشو كه در آن حكمتى است . و برادران او را پيوسته از وى گراميتر مىداشت و آن جماعت را يك يك در نهان طلب داشته با ايشان مىگفت كه : آن روز كه به انجمن هرمز در آئى هر جامه كه نيكوتر دارى بپوش و هر حلى كه با شدّت زيور كن و چون ترا به طعام بخواند عجله مفرماى و لقمهء كوچك بگير و اندك بخور و اگر گويد : كفايت عرب توانى كرد ؟ بگو : بلى . و اگر فرمايد چون يكتن از شما عصيان كند او را كيفر توانى نمود ، بگو نتوانم چه ما را بر يكديگر قدرت نباشد . و اين سخن از بهر آن بگوى كه هرمز در تفرق شما طمع نيفكند و از اجتماع شما در بيم باشد . همگى اين سخن از عدى پذيرفتند . آنگاه نعمان را در نهان طلب داشت و با او گفت : چون به درگاه هرمز شوى جامهء سفريان بپوش و شمشير حمايل كن و چون بر كنار خوان جاى كنى لقمه‌هاى بزرگ بگير و بشتاب بخور ، زيرا كه هرمز از عرب چنين دوست دارد ، و اگر گويد : برادرانت را كيفر گناه توانى داد ؟ بگو : اگر من زبون خويشان باشم چارهء بيگانگان چون توانم كرد . اما از آن سوى ابن مرنيا ، اسود را در نهان طلب داشت و گفت : عدىّ با شما چه اندرز كرد ؟ صورت حال را مكشوف داشت ، ابن مرنيا گفت كه : عدى مردى غدار و حيلت‌گر است و اين سلطنت از بهر نعمان خواهد ، من بر آنم كه اگر بر خلاف فرمودهء او عمل كنى به مراد خواهى رسيد و اگر نه سلطنت نخواهى يافت . اسود گفت : عدى در كار هرمز بيناتر است و اگر من بر خلاف او روم از پى دفع من برخيزد و فتنه انگيزد .