لسان الملك سپهر
218
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
[ سفر دوم ] و ديگر سفر آن حضرت در سال هفدهم ولادتش بود ، در آن وقت زبير بن عبد المطّلب و به روايت برخى ، عباس بن عبد المطّلب را سفر يمن پيش آمد و از ابو طالب خواستار شد كه پيغمبر را از بهر بركت با او همراه كند ، ابو طالب ملتمس او را مقبول داشت و آن حضرت با عمّ خويش سفر يمن كرد و بسا معجزات در راه از وى مشاهده رفت . و چون سال بيستم ولادتش پيش آمد فرشتگان بر وى ظاهر شدند . روزى آن حضرت با ابو طالب فرمود كه : دوش سه تن بر من ظاهر شدند و گفتند : اين اوست اما وقت ظهورش نرسيده . و پس از روزى چند باز به نزديك ابو طالب آمد و گفت : اى عم سه كس بر من ظاهر شد و دست بر شكم من درآورد چنان كه هنوز آن راحت با من است ، ابو طالب آن حضرت را به نزد كاهنى آورد كه هم در مكّه طبيب مرضى او بود و حال او را بگفت و طلب مداوا كرده ، مرد كاهن جميع اعضاى آن حضرت را نيك احتياط كرد و علامتى بر كتف داشت مشاهده نمود ، پس گفت : اى ابو طالب ، اين جوان را هيچ مرض نيست و هرگز شيطان به دو دست نيابد و اين فرشتگان خدايند كه بر او ظاهر مىشوند و حال او را باز مىپرسند . و هم در آن ايام آن حضرت در خواب ديد كه مردى بر او ظاهر شد و دست بر دوش او نهاد ، آنگاه دست در اندرون سينهء او برد و قلبش را از جاى برآورد و بر دست گرفت و گفت : دلى است پاك در بدنى پاك ، و از آن پس دل مباركش را در جاى خود نهاد .