لسان الملك سپهر

212

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

سفر پيغمبر آخر الزمان به شام شش هزار و صد و هفتاد و پنج سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود چون دوازده ( 12 ) سال و دو ( 2 ) ماه و ده ( 10 ) روز از مدّت زندگانى محمّد عليه السّلام برآمد ، ابو طالب عليه السّلام از بهر تجارت سفر شام را تصميم عزم داد ، آن حضرت نزد وى آمد و گفت : اى عم اكنون كه سفر شام خواهى كرد مرا به كه مىسپارى ؟ ابو طالب آب در چشم بگردانيد و گفت : تو را با خويشتن خواهم برد . بعضى از مردم قريش گفتند ، محمّد هنوز كودك است و زحمت سفر و حرارت هوا را نتواند برتافت . ابو طالب فرمود : من هرگز نتوانم از وى جدا شوم و كار سفر را راست كرده از مكه بيرون زد . و آن حضرت را بر شترى سوار كرده هميشه از پيش روى خود سير مىداد و چون هوا تافته مىگشت سحاب سفيدى پديد شده بر سر آن حضرت سايه مىانداخت و گاه بود كه ميوه‌هاى گوناگون نثار مىكرد و بسا بود كه در آن راه آب را قربه‌اى « 1 » به دو دينار مىخريدند و در اين سفر كه پيغمبر با ايشان بود به هر جا نازل مىشدند بركه‌ها پرآب مىگشت و زمينها خضارت مىيافت و علف و خوردنى ارزان بود ، و بسا بود كه از مردم قافله ، شترى ناتوان مىگشت و از رفتار فرومىماند ، آن حضرت پيش شده دست بر پشت آن مىكشيد و در حال توانا و رونده مىگشت ، بدين گونه طىّ مسافت كرده تا به قريهء كفر برسيدند و از آن ده تا بصرى كه اول شهر است از شهرهاى شام شش ميل مسافت بود . و در آنجا مردى كه جرجيس نام داشت و ابو عداس كنيت بودش و او را به لقب

--> ( 1 ) . قربه : مشك را گويند .