لسان الملك سپهر

197

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

[ صناديد قريش در كوشك غمدان ] بالجمله چون نام سيف به سلطنت بلند شد و اراضى حجاز و باديه را فرو گرفت مردم عرب از هر جانب به سوى او همىشدند و او را به سلطنت تهنيت گفتند و او هر كس را جداگانه جايزه همىداد . از قريش عبد المطّلب بن هاشم كه سيّد قبيله بود و اميّة بن عبد شمس و عبد اللّه بن جذعان و اسد بن خويلد بن عبد العزّى و وهب بن عبد مناف و جمعى ديگر از وجوه قريش به سوى صنعا شدند . و چون خبر ورود ايشان را به سيف بردند آن جماعت را به نزديك خويش طلب داشت و با هر يك اظهار مهر و حفاوتى جداگانه كرد . از ميانه عبد المطلب گفت : اى ملك اگر اجازت رود سخنى چند به تهنيت گويم . سيف گفت : اگر از آنچه به نزديك ملوك گويند توانى بگوى . پس عبد المطلب پيش شده آغاز سخن كرد و گفت : انّ اللّه قد احلّك ايّها الملك محلّا رفيعا صعبا منيعا شامخا باذخا و انبتك منبتا طابت ارومته و عذبت جرثومته و ثبت اصله و سبق فرعه فى اكرم موطن و اطيب موضع و احسن معدن و انت ابيت اللعن ملك العرب و ربيعها الّذى يخصب به و انت ايّها الملك رأس العرب الّذى له تنقاد و عمود الّذى عليه العماد و معقلها الّذى تلجأ اليه العباد و سلفك خير سلف و انت لنا منهم خير خلف فلن يحمل من انت سلفه و لن يهلك من انت خلفه نحن ايّها الملك اهل حرم اللّه و سدنة بيته اشخصنا اليك الّذى ابهجنا من كشف الكرب الّذى فدحنا فنحن وفد التّهنية لا وفد المزرية . چون اين تهنيت بدين طلاقت گفت و اين تحيّت بدين بلاغت بيار است ، سيف گفت : تو كيستى و نام تو چيست ؟ فرمود : من عبد المطلب بن هاشم . فرمود : فرزند خواهر مائى ، چو مادر او از قبيلهء بنى النّجار بود . آنگاه عبد المطلب را به نزديك خويش طلب داشت و گفت : مرحبا و اهلا و ناقة و رحلا و مستناخا سهلا و ملكا و نجلا و آن جماعت را در ضيافت خويش فرود آورد و خوردنى و آشاميدنى از بهر ايشان بيار است و يك ماه از آن گروه ياد نكرد .