لسان الملك سپهر
193
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
بسيار كس به زندان اندر است كه كشتن ايشان واجب باشد ، تدبير آن است كه اين جماعت را از زندان برآورده ملازم ركاب سيف فرمائى اگر ايشان را در بحر آفتى رسد به سزاى خويش رسيده باشند و اگر به سلامت عبور كردند و بر يمن غلبه جستند مملكت پادشاه افزون خواهد بود . [ كسرى ] اين رأى را استوار بداشت و حكم داد تا زندانيان را برآوردند و شماره كرده هشتصد ( 800 ) تن برآمد و در ميان ايشان مردى ( 80 ) هشتادساله بود كه وهرز نام داشت و در عجم مانند وى كماندار نبود و در حسب و نسب از آن جمله برترى داشت . انوشيروان آن جماعت را ساز و سلاح داد و تير و كمان عطا كرد چه ايشان كمانداران بودند آنگاه وهرز را بدان جمله سپهسالار كرد و آن جماعت را ملتزم ركاب سيف ساخت و ايشان را به سوى يمن گسيل داشت . پس آن جماعت طىّ مسافت كرده به كنار بحر آمدند و هشت ( 8 ) كشتى به دست كرده هر صد ( 100 ) تن به يك سفينه در آمدند و كشتى براندند ، در بحر دو كشتى غرقه شد . پس وهرز و سيف با شش ( 6 ) كشتى و ششصد ( 600 ) مرد در كنار اراضى يمن از بحر بيرون شدند . و اين خبر به مسروق بردند . پادشاه يمن نخست جاسوسان فرستاد و عدد و عدّت ايشان را بدانست و دل استوار كرد پس رسولى به سوى وهرز گسيل فرمود و پيام داد كه : بد كردى بدينجا شدى ، همانا اين كودك كه پسر ذو يزن است تو را و ملك عجم را بفريفت و اگر نه تو مردى پير و مجرب بودهاى اگر عدد سپاه من بدانستى هرگز بدين مقدار آهنگ جنگ من نكردى ، اكنون اگر خواهى تو را آزادى دهم تا مراجعت كنى و اگر خواهى نزد من باش هم نيكوت بدارم . وهرز گفت : يك ماه مرا زمان ده تا در كار خويش نيك انديشه كنم . مسروق او را مهلت نهاد و از بهر او علوفه و آذوقه بفرستاد ، وهرز علفهء او را پذيرفتار نگشت و گفت باشد كه مرا با تو جنگ بايد كردن ، نمىخواهم از تو حقى بر من واجب شود . و از آن پس وهرز به راست كردن سلاح و اعداد جنگ مشغول شد ، و سيف به حميريان كس فرستاد و ايشان را به سوى خود طلب داشت در اندك مدت پنجهزار ( 5000 ) كس با او گرد آمدند .