لسان الملك سپهر

189

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

درون حرم آمده هفت نوبت طواف كرده اين رجز بخواند « 1 » : يا ربّ ردّ راكبي « 2 » محمّدا * ردّ إليّ و اتّخذ عنّى يدا أنت الّذي جعلته لي عضدا * يا ربّ ان محمّدا لم يوجدا فانّ قومي كلّهم تبدّدا « 3 » در اين وقت بانگ هاتفى را اصغا فرمود كه مىگويد : اى مردمان غم مخوريد كه محمّد را خدائى است كه او را فرو نگذارد . عبد المطّلب گفت : اى گوينده كجاست او ؟ پاسخ آمد كه : در وادى تهامه به پاى درختى نشسته . عبد المطّلب بدان سوى بتاخت و در راه ورقة بن نوفل به دو پيوست ، و هر دوان شتافته آن حضرت را در پاى درخت موردى يافتند كه ورق مورد مىگيرد . پس عبد المطّلب او را برداشته به مكّه آورد و با آمنه سپرد ، و زر و شتر فراوان صدقه بداد ، و حليمه را به انواع افضال و احسان نواخته به خانهء خويش گسيل ساخت . بالجمله در شقّ صدر خلاف كرده‌اند ، بعضى پس از پنج سال و يك ماه گذشته از مدّت زندگانى آن حضرت گفته‌اند و برخى در سال ششم و گروهى در سال دهم و جماعتى از اهل سنت گويند : در شب معراج واقع شد . و آنچه راقم حروف نگاشت پس از دو سال و چند ماه است ، و از حديث جمهور چنان مستفاد مىشود كه آن قصه مكرّر تحقق يافته است . امّا محقّقين علماى اثناعشريه را اين سخن راست

--> ( 1 ) . در طبقات اين اشعار به گونه‌اى ديگر آمده ، ابن سعد مىنويسد : عبد المطّلب نيز به جستجو برآمد و چون پيامبر را نيافت ، كنار كعبه ايستاد و اين اشعار را بخواند : لا همّ أدّ راكبي محمّدا * أدّه إليّ و اصطنع عندي يدا أنت الذي جعلته لي عضدا * لا يبعد الدهر به فيبعدا أنت الذي سمّيته محمّدا پروردگارا چابك سوار من محمّد را برگردان ، او را برگردان و يار و ياور من قرار ده . اين توئى كه او را بازوى من قرار داده‌اى ، روزگار او را هرگز از من دور نگرداناد . و تو خود او را محمّد ناميدى . و باز به نقل از سعيد بن سليمان واسطى از طريق سلسله روات مىنويسد : گرد خانهء كعبه طواف مىكردم شنيدم مردى اين بيت را مىخواند : ربّ ردّ إليّ راكبي محمّدا * ردّه إليّ و اصطنع عندي يدا اى پروردگار من ، چابك سوار من محمّد را برگردان و نعمت خود را بر من تمام كن ، او را يار و ياور من قرار بده . ( طبقات ، ج 1 / 107 ، 108 ، متن عربى ، 1 / 112 ) . ( 2 ) . راكب : شاخى كه از تنهء نخل برآيد . ( 3 ) . بد : پريشانى كردن . تبدّد الشيء : تفرق .