لسان الملك سپهر
179
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
چندانكه پيغمبر خداى صلّى اللّه عليه و آله را در بر داشت آن حلاوتش در مذاق بود . بالجمله حليمه اين خواب را مستور داشت و روز ديگر كوچ دادند و زنان قبايل سبقت كرده به مكّه در آمدند و هر طفلى شيرخواره كه در ميان قبايل اشراف و مالداران چون بنى مخزوم و ديگر اقوام يافتند بگرفتند ، آنگاه كه حليمه برسيد هيچ طفلى نيافت و سخت اندوهناك گشت ، ناگاه مردى را با عظمت يافت كه ندا همىكرد و فرمود : اى گروه مرضعات هيچ كس هست از شما كه طفلى نيافته باشد ؟ حليمه سؤال كرد كه : اين مرد كه باشد ؟ گفتند : وى عبد المطّلب بن هاشم سيّد مكّه است . لا جرم پيش تاخت گفت : آن منم . فرمود : تو كيستى ؟ گفت : زنى از بنى سعدم و حليمه نام دارم . عبد المطّلب تبسّم فرمود و گفت : بخّ بخّ خصلتان جيّدتان سعد و حلم فيهما عزّ الدّهر و عزّ الابد [ يعنى ] : خوش خوش نيكوست سعادت و حلم كه در ضمن آن عزّ سرمدى و عزّ ابدى باشد . آنگاه گفت : اى حليمه نزد من كودكى است يتيم كه محمّد نام دارد و زنان بنى سعد او را نپذيرفتند و گفتند : او يتيم است و تمتع از يتيم متصوّر نمىشود ، تو بدين كار چونى ؟ حليمه گفت : مرا مهلت ده تا با شوهر خود مشورت كنم . و چون اين راز با شوهر در ميان گذاشت گفت : زود بشتاب و او را درياب ديگر طفلى به جاى نمانده . و در حال با حليمه الهام شد كه اگر محمّد را ترگ گوئى هرگز فلاح نيابى . پس به نزد عبد المطّلب آمد و آن جناب او را به خانهء آمنه آورد و آمنه او را اهلا سهلا گفت ، و طفل را به او عرض كرد . حليمه به اول ديدار شيفتهء جمال مباركش شد و آن حضرت را برگرفته پستان راست خويش را در دهانش گذاشت ؛ و محمّد صلّى اللّه عليه و آله هرگز از پستان چپ حليمه شير نياشاميد و آن را از بهر برادر رضاعى خود مىداشت . و حليمه را آن مقدار شير نبود كه فرزند خود را سير كند ، چندانكه شبها از بانگ گريستن او همسايگانش به خواب نتوانستند شد ؛ و از بركت آن حضرت پستانهاى او شيرآور شد ، چنان كه هر دو سير بخوردند و شبانگاه شاد بخفتند . و چون حليمه آن حضرت را به منزل خويش آورد شوهر او حارث به نزديك آن شتر پير شد تا مگر از آن شير دوشد ناگاه پستان او را پرشير يافت ، چندانكه سير بخورد و گفت : اى حليمه من از اين فرزند مباركتر نديدهام و اين جمال در هيچ بشر نيافتهام و سجدهء شكر به جاى آورد .