لسان الملك سپهر

144

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

ايشان گفتند : بدان مىنمايد كه كسى از عرب بيرون آيد و بر عجم استيلا كند و در دين عجمان رخنه افكند ، اكنون مردى از عرب بايد كه اخبار و كتب ايشان را بداند تا اين راز آشكار تواند كرد . در اين وقت عمرو بن هند از طرف كسرى فرمانگزار حيره بود ، پس نامه به دو كرد كه مردى دانا از جماعت عرب به سوى ما فرست تا از اخبار ايشان چيزى پرسش كنيم . [ حضور عبد المسيح نزد نوشيروان ] چون اين حكم به عمرو رسيد عبد المسيح را به نزديك انوشيروان فرستاد و هو عبد المسيح بن عمرو بن قيس بن حيّان بن بقيله « 1 » است و اسم بقيله ، ثعلبه است . او را از اين روى بقيله ناميدند كه روزى دو بافتهء برد اخضر شعار كرده به ميان قوم آمد ، ايشان گفتند : ما انت الّا بقيلة وى را به خضرت آن گياه تشبيه كرده اين نام دادند . و او از اولاد ملوك غسّان بود و تا آن زمان قريب سيصد ( 300 ) سال از زندگانى او گذشته بود و در اين جهان سيصد و شصت ( 360 ) سال عمر يافت و بر كيش ترسايان مىزيست و در حيره سكون مىفرمود و در آنجا قصرى بساخت كه به قصر بنى بقيله مشهور بود و تا زمان اسلام او زنده بماند - چنان كه قصهء او را با خالد [ بن ] وليد و لشكر اسلام ان شاء اللّه در كتاب ثانى مسطور خواهيم داشت - . بالجمله چون روزگارى از وفات او بگذشت يكى از مشايخ حيره خواست تا در پشت آن بلد بنيان ديرى كند ، پس زمينى را اختيار كرد و براى بنيان حفر كردن گرفت ناگاه به دخمه‌اى رسيد كه چون غارى بود و جسدى را ديد كه بر سنگ سفيد افتاده و بالاى سر او اين خط نوشته است : بيت انا عبد المسيح بن بقيلة * حلبت الدّهر اشطره حياتى « 2 »

--> ( 1 ) . بقل : سبزى و تره ؛ بقيله تصغير آن است ( س ) . ( 2 ) . حلب : به تحريك شير دوشيده و دوشيدن ؛ شطر : دو پستان پيش يا پس از گاو و گوسفند و غير آن . حلبت الدهر اشطره : روى با روى شمشير زدن .