لسان الملك سپهر
140
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
معلوم شد كه اين كلمات از زبان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به مردم رسيده و هر كه را اندك حصافتى بود داند كه هر كس خواهد او را به پيغمبرى باور دارند و از روى صدق به دين او در شوند چنين قصّهء بزرگ را به كذب نتواند گفت ، زيرا كه آن هنگام كه پيغمبر اين آيات بخواند مردم بسيار از قريش و ديگر قبايل در حضرت او حاضر بودند و زندگانى داشتند كه خود واقعهء فيل را معاينه كرده بودند ، و هنوز يك قفيز « 1 » از آن گل مهرها در خانهء امّ هانى « 2 » بود كه ابن عباس گويد : در هنگام كودكى بدان لعب مىكرديم . و اين خرق عادتى به غايت بزرگ بود كه در سال ولادت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله افتاد . چون اين معنى ثابت شد كه خرق عادتى تواند بود با معجزهء انبيا ستيزه نتوان كرد ، باشد كه هم بدست ايشان جارى شود . اگر چه راقم حروف را هرگز در اين كتاب مبارك با هيچ طايفه مشاجره و مباحثه نرفته ، چون اين حديث را در اين معنى كافى يافت و بازنمود ، اگر اطياب « 3 » رجال همين قدر اطناب مقال را معفو دارند روا خواهد بود . اكنون با سر سخن شويم . ابو مسعود و عبد المطّلب - چنان كه گفته شد - بر سر كوه ابو قبيس نظاره بودند . پس ابو مسعود با عبد المطّلب فرمود كه : بر خويش واجب كن كه اگر خداى اين خانه را از آسيب لشكر بيگانه حراست « 4 » فرمايد صد ( 100 ) شتر از مال خويش هديه كنى . و اين صد ( 100 ) شتر را هماكنون از شتران خويش جدا كرده به سوى لشكر ابرهه بران تا لشكريان در آن تصرف كنند و ذبح نمايند و خداى بر ايشان خشم گيرد . پس عبد المطّلب چنان كرد و لشكر ابرهه از آن شتران بگرفتند بكشتند و بخوردند . آنگاه ابو مسعود گفت : گرد خانهء مكّه را نظاره كن تا چه مىنگرى ! عبد المطّلب گفت : مرغان سياه همىبينم كه هرگز مثل آن را در شام و يمن و تمامت زمين عرب نديدهام و آن مرغان از لب دريا برخاسته به سوى لشكرگاه شوند . ابو مسعود گفت : آن مرغان لشكرهاى خدايند كه به سوى اين جماعت شوند . بالجمله چون آن شب سياه شد در سر آن جبل ببودند و روز ديگر صهيل « 5 » ستور
--> ( 1 ) . قفيز : واحد وزن كه در اعصار و ازمنه مختلف بوده . ( 2 ) . خواهر امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) . ( 3 ) . جمع طيب : افاضل . ( 4 ) . حراست : نگهداشتن . ( 5 ) . صهيل : صداى اسب .