لسان الملك سپهر
134
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
حميرى را كه ملازم حضرت بود به سوى مكّه رسول كرد و گفت : بشتاب و با عبد المطّلب بگوى كه اگر مردم مكّه را با ما سر خصمى نباشد ما هرگز ايشان را زيانى نخواهيم كرد ؛ زيرا كه ما قصد قتل و نهب كس نكردهايم ، بلكه از بهر خرابى و هدم خانهء مكّه آمدهايم ، اين بگوى و او را به نزديك آور تا مورد الطاف و اشفاق ملكى گردد . حناطه زمين خدمت ببوسيده به مكّه شتافت و پيام ابرهه را به نزد عبد المطّلب بگذاشت و او را برداشته به لشكرگاه ابرهه آورد و نزد دو نفر و نفيل جاى داد تا آن شب را به پايان برده صبحگاه او را به حضرت ابرهه برد . عبد المطّلب خواست كه قبل از ديدار ابرهه كسى را گمارد كه شرافت او را در نزد ملك يمن روشن دارد و با هيچ كس در لشكرگاه او مألوف نبود . پس روى با دو نفر كرد كه او را از دوستان قديم بود و گفت : تو را آن مكانت تواند بود كه مرا اعانت كنى ؟ دو نفر عرض كرد كه : مردى اسير و دستگيرم ، نمىدانم صبح كشته خواهم شد يا شامگاه عرضهء دمار خواهم گشت ، از چون منى چه مىآيد ؟ جز اينكه سايس فيلان و رئيس فيلبانان كه انيس نام دارد با من اظهار مهر و حفاوتى « 1 » كند و او در حضرت ملك گاهگاه سخنى تواند گفت ، اگر فرمائى او را آگهى دهم باشد كه در حق تو سخنى خير گويد . عبد المطّلب فرمود : اين مرا بس باشد . پس دو نفر به انيس پيام كرد كه : اين مرد كه : از مكّه بدينجا شده سيّد همهء عرب و مهتر ايشان است و در همهء اين قبايل مانند او سخى نبود ، همانا با باد شمال مصاف دهد ؛ زيرا كه هرگاه باد شمال وزيدن كند او شترى ذبح فرمايد و از گوشت او مردم را بخوراند و از آنچه در شكم اوست بر قلل جبل فرستند تا نخجيران « 2 » بخورند و استخوان آن را شكسته بر زبر هم نهد و سگان را دهد ، و چون روز ديگر باد شمال بوزد هم چنان كند ، از اين روى او را مطعم النّاس و السّباع لقب دادهاند اگر توانى صورت حال او را بر ابرهه مكشوف دار تا مقام او را بشناسد و حشمت او را در خور
--> ( 1 ) . حفاوت : احترام و مهربانى . ( 2 ) . نخجير : شكار ، بهائم دشتى ، جانور بيابانى ، بز كوهى .