لسان الملك سپهر

126

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

و لا مترهّب فى اسطوان * تناطح جدره بيض الانوق و غمدان الّذى حدّثت عنه * بنوه مستمكا فى رأس نيق مصابيح السّليط تلوح فيه * اذا يمسى كيوم ذى البروق فاصبح بعد جدّته رمادا * و غيّر حسنه لهب الحريق و اسلم ذو نواس مستكينا * و حذّر قومه ضنك المضيق بالجمله ذو جدن مدت هشت سال در يمن سلطنت كرد و در عمارت خرابيها روز برد و اندك اندك سپاهى فراهم كرد ، در اين وقت نجاشى بيم كرد كه مبادا ذو جدن قوت گيرد و نام پست‌شدهء يمن را بلند كند ، پس تصميم عزم داد كه مملكت يمن را مسخر كند و در حوزهء فرمان بدارد و سپاهى بزرگ ساز داد و همچنان ابرهه و ارياط را سپهسالار كرده به سوى يمن بيرون فرستاد . از اين سوى ذو جدن چون اين بشنيد مردم خود را مجتمع ساخته از در مدافعه برخاست و به استقبال جنگ تا به حضر موت آمد و در آن اراضى هر دو سپاه با هم دوچار شده صف راست كردند و جنگ درافكندند مدتى دراز نكشيد كه لشكر يمن شكسته شد و بر ذو جدن كار تنگ شده راه فرار پيش گرفت ، و از بيم دشمن اسب به دريا افكند و در بحر جان بداد . وى آخرين سلاطين حمير است و بعد از او سلطنت يمن با مردم حبش افتاد ، چنان كه در جاى خود مذكور خواهد شد . جلوس ارياط در مملكت يمن شش هزار و نود و شش سال بعد از هبوط آدم عليه السّلام بود « 1 » ارياط چنان كه مذكور شد بعد از آنكه ذو جدن را مقهور كرد ، سلطنت يمن يافت و عمّال خويش را در بلاد و امصار آن مملكت منصوب فرمود و كار ملك را به نظام كرد ؛ و ابرهة الاشرم را كه از جانب نجاشى ملازم خدمت او بود همچنان به سپهسالارى لشكر حبشه بازگذاشت و حدود و ثغور مملكت را به دو سپرد و در

--> ( 1 ) . برابر ص 329 جلد دوم از كتاب اول چاپ سنگى ناسخ التواريخ .