لسان الملك سپهر
95
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
اين شعر را در آخر عهد خود گفته : فنيت و افنانى الزّمان و اصبحت * لدىّ بنو العشرون هنّ الفواقد گويد : روزگار مرا فانى كرد با اينكه بسى مردم را پشت در پشت مصاحبت كردم و جمله درگذشتند . و او در روز بؤس نعمان بن منذر - كه شرح حالش در جاى خود مذكور خواهد شد - بر او وارد شد و مقتول گشت . [ سبرة بن عبد اللّه الجعفى ] و ديگر از معمرين سبرة بن عبد اللّه الجعفى است و او سيصد ( 300 ) سال زندگانى يافت و در روزگار خلافت عمر بن خطّاب در مدينه به انجمن او حاضر شد و با عمر گفت : لقد رئيت هذا الوادى الذي انتم فيه و ما به قطرة و لا هضبة « 1 » و لا شجرة و قد ادركت اخريات قوم يشهدون شهادتكم هذه يعنى لا إله الّا اللّه . يعنى : ديدم اين بلد را كه شما سكنى داريد وقتى كه خراب بود ، و قومى را قبل از شما ديدم كه همين سخن كه عبارت از لا إله الّا اللّه باشد مىگفتند . بالجمله او را پسرى بود كه آثار شيخوخت از پدر زياده داشت . عمر گفت : اى سبرة چون است كه فرزند تو از پيرى به خرافت رسيده و تو همچنان بر حال خودى ؟ گفت : همانا من ( 70 ) هفتادساله بودم كه مادر او را به سراى آوردم « و لكنّى تزوّجتها عفيفة ستيرة ان رضيت رئيت ما تقربه عينى و ان سخطت أتتنى حتّى أرضى و انّ ابنى هذا مزوّج بامرأة بذّة « 2 » فاحشة ان راى ما تقرّبه عينه تعرّضت له حتّى تسخط و ان سخط تلقته حتّى هلك » يعنى : من زنى نيكخوى داشتم كه با من به رفق و مدارا بود و اندوه و حزن مرا به شادى بدل مىساخت و او زنى بدخوى داشت كه لحظهاى او را آسوده نمىگذاشت .
--> ( 1 ) . هضبه : باران بزرگ قطره . ( 2 ) . بذة : غلبه كردن .