لسان الملك سپهر

80

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

دندانهاى ثنايا نداشت ، هم از اين روى او را اثرم « 1 » گفتندى ، مردى شجاع و دلاور بود و هرگز از نهب و غارت آسوده نمىنشست ، و در زمان جاهليت حكومتى لايق داشت . در اين جهان سيصد ( 300 ) سال زندگانى كرد و شعر نيكو توانست گفت . همانا او را چهار دختر بود كه هر يك با شعشعهء جمال و فروغ جبين ، خورشيد را پنجه زدى و شعرى را شكنجه دادى ، و ذو الاصبع را با ايشان چندان شيفتگى بود كه هرگز رضا نمىداد به كابين كس در شوند و به خانهء شوهر روند ، و بر اين معنى دانا نبود كه دختر را از شوهر گزيرى نيست و زنان را بىشوى ، بهشت جاودان به گونهء زندان باشد . از قضا روزى چنان افتاد كه در پس حجرهء فرزندان آمد و ايشان را با هم در سخن يافت ، پس خود را از دختران پنهان كرده گوش فرا داشت و اصغا فرمود كه ايشان با يكديگر گفتند كه : چون اين مجلس از بيگانه پرداخته است ، بهتر آن است كه هر چه در دل داريم بر زبان آريم . و نخستين دختر بزرگتر به سخن آمد و گفت : ألا هل أراها ليلة و ضجيعها « 2 » * أشمّ « 3 » كنصل « 4 » السّيف عين مهنّد « 5 » عليم بأدواء النّساء و أصله * اذا ما انتمى « 6 » من سرّ اهلى « 7 » و محتدى « 8 » يعنى : ممكن است شبى را ببينم و همخوابه‌اى كه بزرگوار باشد چون شمشير هندى و دانا باشد به مداواى زنان و اصل او از اهل من بود ؟ با او گفتند : همانا تو جفتى را آرزو كرده‌اى كه از خويشان و عم‌زادگان توست . آنگاه دوشيزهء دوم ، لب شكرين برگشاد و گفت : ألا ليت زوجى من اناس اولى عدى * حديث الشّباب طيّب الثّوب و العطر لصوق « 9 » بأكباد النّساء كأنّه * خليفة جان « 10 » لا ينام على وتر « 11 » يعنى : آيا باشد كه شوهر من از آن مردم گردد كه او را دشمن بسيار بود - و اين

--> ( 1 ) . اثرم : آن كه دندان پيش او افتاده باشد . ( 2 ) . ضجيع : همخوابه را گويند . ( 3 ) . شم : هر بلندى را گويند و نيز بلندى بينى را گفته‌اند . ( 4 ) . نصل : شمشير و كارد و تير و امثال آن را گويند . ( 5 ) . عين مهنّد : يعنى هندى باشد . ( 6 ) . انتما : نسبت كردن به كسى . ( 7 ) . من سرّ اهلى : يعنى از بهترين و اشرف خويشان . ( 8 ) . من محتد : اصل را گويند . ( 9 ) . لصق : برچفسيدن . ( 10 ) . جان : نوعى از مار را گويند . ( 11 ) . وتر : تنها .