لسان الملك سپهر
66
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
مدت زمانى زن اجنحة بن الجلاح « 1 » بن الجريش بن جحجبا بن كلفة بن عوف بن عمرو بن عوف بن ملك بن الاوس بود و از او فرزندى عمرو نام داشت « 2 » و در بلدهء مدينه سكون مىفرمود ، و بعد از اجنحه پيمان داد كه ديگر به حبالهء نكاح كس در نيايد مگر به شرط آنكه اختيار جدائى با خودش باشد و آن روز كه شوهر را نخواهد از او طلاق تواند گرفت . و از آن سوى چنان افتاد كه هاشم در خواب ديد كه بايد به مدينه شود و سلمى را به حبالهء نكاح درآورد ، پس در سفرى كه به سوى شام براى تجارت مىرفت به مدينه درآمد و به خانهء عمرو فرود شده ، دختر او سلمى را به شرط زنى بگرفت . و عمرو با هاشم پيمان بست كه دختر خود را با تو دادم بدان شرط كه اگر از او فرزندى به وجود آيد ، همچنان در مدينه زيست كند و كس او را به مكّه نبرد . هاشم بدين پيمان رضا داد و در مراجعت از شام ، سلمى را به مكّه آورد ، و چون سلمى حامله شد بنا به آن عهد كه شده بود او را برداشته ديگر باره به مدينه آورد تا در آنجا بار بگذارد ، و خود عزيمت شام فرمود و در ارض غزه بدرود جهان كرد . اما از اين سوى سلمى بار بنهاد و پسرى آورد ، و چون كودك را بر سر ، موئى سفيد بود او را شيبه نام نهادند و تربيت همىكردند . و بعد از هاشم منصب سقايت و رفادت به برادر كوچكترش مطّلب انتقال يافت . از اين روى كه مكانت و حصافت و ثروت او از عبد الشّمس زياده بود و قريش او را به سبب آن سماحت « 3 » و شرافت كه داشت فيض لقب دادند ، و مطّلب چندان اين دو منصب را بداشت كه شيبه كه مشهور به عبد المطّلب است در مدينه به حدّ رشد رسيد ، پس برادرزاده را از مدينه به مكّه آورد و اين دو منصب را به دو تفويض نمود - چنان كه در ذيل قصهء عبد المطّلب در جاى خود مذكور خواهد شد - .
--> ( 1 ) . شرف النّبى او را زن احيحة بن الجلاح مىنويسد . ( ص 190 ) . ( 2 ) . ابن سعد گويد : شيبة الحمد يا عبد المطّلب و رقيه كه در خردسالى درگذشت و مادر اين دو سلمى دختر عمر بن زيد بن لبيد بن خداش بن عامر بن غنم بن عدى بن نجار است و دو برادر مادرى هم داشتهاند كه عمرو و معبد پسران احيحة بن جلاح بن حريش بن جحجبا بن كلقة بن عوف بن عمرو بن عوف بن اوساند . ( طبقات ، 1 / 71 ) . ( 3 ) . سماحت : جود و سخاوت .