الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
65
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
يوشع همراه عدهاى از يهوديان با من حركت كردند . « 1 » ( 1 ) طبرسى در إعلام الورى از أبان از زراره از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خيبر فارغ شد ، پرچمى را بست و مىخواست كه آن را به سوى فدك بفرستد ؛ براى همين فرمود : چه كسى مىتواند حق اين پرچم را ادا كند ؟ زبير برخاست و گفت : من . پيامبر فرمود : نمىتوانى ! سپس سعد [ بن ابى وقاص ] برخاست ، اما آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به او هم فرمود : نمىتوانى ! سپس فرمود : يا على ، برخيز و اين پرچم را بگير . على عليه السّلام آن را گرفت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به سوى فدك فرستاد . « 2 » ( 2 ) واقدى مىنويسد : آنها با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مصالحه كردند كه خونشان ريخته نشود و در عوض نصف زمين و محصول آن ، مال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و نصف ديگر مال آنها باشد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله اين را قبول كرد و آنها را بر زمينهايشان باقى گذاشت و به محل آنها نرفت . ( 3 ) ابن اسحاق به محيّصة بن مسعود اشاره كرده و گفته است : او واسطهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و يهوديان خيبر بود . هنگامى كه اهل فدك شنيدند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اهل خيبر را در قلعههاى وطيح و سلالم محاصره كرده است و آنان از او خواستهاند كه خون آنها را نريزد و ايشان را مجبور به كوچ اجبارى نكند ؛ اهل فدك هم نامهاى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستادند و از او درخواست كردند كه به ايشان حمله نكند و در مقابل اموالشان در اختيار او باشد . « 3 » فرستادگان آنها در خيبر يا بعد از آنكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله وارد مدينه شد ، خدمت آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و از او خواستند كه با آنها صلحنامه امضا كند . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قبول كرد . از اين رو فدك خالصهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بود ؛ زيرا با لشكركشى فتح نشده بود . « 4 »
--> ( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 706 . ( 2 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 209 . ( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 352 . ( 4 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 368 و ص 352 . و در خبر ديگرى ، طبرسى از أبان از زراره از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با يهوديان فدك مصالحه كرد كه خونشان را نريزد و در عوض باغهاى فدك ، خالصهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله باشد . سپس مىنويسد : جبرئيل نازل شد و فرمود : خدا امر فرموده است كه حق خويشاوندان را بده . پيامبر اكرم 9 سؤال كرد : اى جبرئيل ، خويشاوندان من چه كسانى هستند و چه حقى دارند ؟ فرمود : او فاطمه است ، حق خدا و رسول او در باغهاى فدك را به او عطا كن . در ادامه مىنويسد : پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، فاطمه عليها السّلام را فرا خواند و قبالهء فدك را براى او نوشت ، إعلام الورى ، ج 1 ، ص 209 ، قمى در تفسير خود ، ج 2 ، ص 18 به اين معنا اشاره كرده است و عياشى در تفسير خود ، ج 2 ، ص 287 چهار خبر را ذكر كرد ، كه سه تا از آنها از امام صادق عليه السّلام از أبان بن تغلب و جميل بن درّاج و عبد الرحمن مىباشد و خبر چهارم از عطيهء عوفى بدون سند ذكر شده است . طبرسى در مجمع البيان ، ج 6 ، ص 633 - 634 ، خبر عطيهء عوفى را از ابو سعيد خدرى از كتاب شواهد التنزيل حاكم حسكانى نيشابورى با سندهاى متعدّد روايت كرده است ، ج 1 ، ص 338 - 341 . و از خدرى ، قاضى معتزلى در كتاب مغنى و مرتضى در شافى و ابن ابى الحديد معتزلى از او در شرح نهج البلاغه نقل كردهاند .