الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
53
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) راوندى مىنويسد : فرداى آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سوار قاطر خود شد و به طرف قلعه حركت كرد و به مسلمانان فرمود : به دنبال من بياييد . از بالاى قلعه ، سنگ و تير به سوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرتاب مىشد و از راست و چپ آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله عبور مىكرد ؛ امّا چيزى به آن حضرت يا مسلمانان اصابت نكرد . پس از آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به دروازهء قلعه رسيد ، با دست به ديوار آن اشاره كرد . در نتيجه ديوار آن كوتاه شد به طورى كه با زمين برابر گرديد . آنگاه به مردم فرمود : از لب ديوار ، بدون هيچ مشكلى وارد قلعه شويد . « 1 » ( 2 ) اما واقدى مىنويسد : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله يك مشت سنگريزه برداشت و آن را به سوى آنها پرتاب كرد . در نتيجه ديوار قلعه در زمين فرو رفت و مسلمانان پيش رفته و همهء آنها را اسير كردند . از جمله افرادى كه اسير شدند ، صفيه دختر حيى بن أخطب و دختر عمويش بودند . « 2 » و پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله همسر و مال و فرزندان آن يهودى را كه به وى امان داده بود ، به او بخشيد . « 3 » ( 3 ) صفيّه دختر حيىّ بن أخطب حلبى مىنويسد : صفية دختر حيى ، همسر سلام بن مشكم ( نضرى ) بود كه سپس به همسرى كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق ( خيبرى ) درآمد . « 4 » ( 4 ) و واقدى با سند خود از دختر ابى القين مزنى از صفيه روايت كرده است : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله يهوديان بنى نضير را از مدينه اخراج كرد ، به سوى خيبر آمديم و در آن اقامت كرديم . در آنجا كنانة بن أبى الحقيق مرا تزويج كرد و چند روز قبل از ورود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خيبر با من عروسى كرد و شترى را قربانى كرده و به يهوديان وليمه داد و سپس مرا به قلعهء سلالم برد . شبى در خواب ماه را ديدم كه از جانب يثرب پيش آمد تا اينكه در دامنم افول كرد . اين خواب را براى شوهرم تعريف كردم . او سيلى محكمى به صورتم زد و چشمم را كبود كرد و گفت : اين خواب تعبيرى ندارد مگر اينكه تو آرزو دارى با محمد ، پادشاه حجاز ازدواج كنى . « 5 » ( 5 ) در ادامه مىگويد : هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خيبر رسيد ، يهوديان ، قلعهء نطاة را براى جنگيدن در نظر گرفتند و زنان و فرزندان خود را در قلعهء كتيبه جاى دادند . پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قلعهء نطاة را فتح كرد ، كنانة پيش من آمد و گفت : محمد از فتح قلعههاى نطاة فارغ گرديده است و در اين قلعه كسى
--> ( 1 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 165 ، ح 253 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 648 . ( 3 ) . مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، ص 16 . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 674 و عبارت آن چنين است : اخضرّت به معناى اسودّت كه معناى آن را نقل كردهايم . ( 5 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 351 .