الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

38

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

مىشد و عثمان بن عفان را جانشين خود قرار مىداد و مسلمانان را با پرچمدارانش به مبارزهء يهوديان مىفرستاد . ( 1 ) در روز اول از سمت پايين قلعهء نطاة با يهوديان جنگيدند و بعد از آن از سمت بالاى قلعه با آنها مىجنگيدند . هر روز جنگ و كارزار تا شب طول مىكشيد و با فرا رسيدن شب سپاهيان اسلام به رجيع بازمىگشتند . هر كدام از مسلمانان كه مجروح مىشدند ، اگر مىتوانستند راه بروند كه خودشان به اردوگاه رجيع مىآمدند و الّا آنها را حمل مىكردند و در آنجا به مداوايشان مىپرداختند . اين سعى و تلاش ادامه پيدا كرد تا خدا پيروزى را نصيب مسلمانان كرد . « 1 » ( 2 ) دوّمين روز جنگ شيخ مفيد از ابن هشام و ابن اسحاق نقل كرده است : وقتى روز دوم فرا رسيد ، عمر پرچم را برداشت و اندكى پيش رفت ، اما به سرعت عقب‌نشينى كرد در حالى كه او همراهانش را ترسو خطاب مىكرد و آنها او را ترسو مىدانستند . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : كسى كه بايد اين پرچم را حمل كند در اينجا نيست . برويد و على بن أبي طالب را بياوريد . به آن حضرت عرض شد : او هنوز خوب نشده است . فرمود : « او را بياوريد تا مردى را ببينم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند . او حقّ اين پرچم را أدا خواهد نمود و هرگز فرار نخواهد كرد » . « 2 » ( 3 ) ابن اسحاق هم در سيره‌اش با سند خود از سلمة بن اكوع روايت كرده است : در روز دوم ، عمر بن خطاب به جنگ فرستاده شد . او جنگيد و تلاش كرد ؛ امّا كارى از پيش نبرد و بازگشت . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با ديدن اين وضع فرمود : فردا پرچم را به دست كسى مىدهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا به دست او پيروزى را نصيب ما مىكند و هيچ‌گاه از جنگ نمىگريزد . « 3 » ( 4 ) و واقدى با كنايه گفته است : سپس پرچم را به ديگرى [ ؟ ] واگذار كرد ، اما او كارى از پيش نبرد . . . و صاحب پرچم مهاجرين نيروهايش را سرزنش مىكرد و مىگفت : تقصير شما بود كه شكست خورديم . « 4 »

--> ( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 645 . ( 2 ) . ارشاد مفيد ، ج 1 ، ص 126 . ( 3 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 3 ، ص 349 . ( 4 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 653 . به نقل از مرحوم صدوق در امالى ، ص 414 همين قضيه از عمرو بن عاص نقل شده است . وى -