الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
75
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) در جاى ديگر مىگويد : پس از آن مسلمانان بر جعال بن سراقه هجوم آوردند و گفتند : اين همان كسى بود كه فرياد زد و حتى مىخواستند كه او را به قتل برسانند ! ولى هنگامى كه ابو برده و خوّات بن جبير شهادت دادند كه او چنين كارى نكرده است ، وى را رها كردند و لكن از آن جايى كه آنها صيحهزننده را در صورت جعال ديدند و جعال هم آن را نفى كرد و دو شاهد هم به نفع وى شهادت دادند و بنابر قبول شهادت گذاشتند ؛ در آن صورت گفتند كه : پس صيحهزنندهاى به صورت جعال متصور شده است ، چنان كه در اين خبر آمده است . ( 2 ) سپس واقدى با سندى از ابى بشير مازنى نقل كرده است كه : وقتى شيطان ( ازبّ العقبه ) صيحه زد كه : همانا محمد كشته شد - هنگامى كه خدا آن را اراده كرد ؟ ! - اختيار امور از دست مسلمانان خارج شد و به هر طرف متفرق شدند و به بالاى كوه پناه بردند . « 1 » بنابراين خبر واضح است كه مازنى صيحه را به شيطان ( و نه خود ابليس ) نسبت مىدهد ، بدون اين كه بگويد ، شيطان به صورت جعال ظاهر شده بود و بنابر همين مبنا تعليل مىكند كه خداوند از اين صيحه امورى را اراده كرده بود ! و در اين صورت متفرق شدن مسلمانان خارج از اختيار آنها بوده است : « اختيار امور از دست مسلمانان سلب شد ! » و در اين صورت مجبور بودهاند و اختيار نداشتهاند ! اين معنا به وضوح در اين خبر روشن است . ( 3 ) سپس واقدى با سندى از أعرج نقل مىكند كه : وقتى شيطان ( نه ابليس ) صيحه كشيد : همانا محمد كشته شد ؛ ابو سفيان بن حرب گفت : اى جماعت قريش ، كدام يك از شما محمد را كشته است ؟ ! ابن قميئه گفت : من او را كشتم ! ابو سفيان گفت : روزى همانند عجمها تو را درجهء استوارى مفتخر خواهيم نمود ! در اين خبر أعرج متمايل مىشود به اين كه صيحه به تنهايى باعث پراكندگى مسلمانان نشد ، بلكه ابو سفيان هم به مفاد خبر اذعان كرد و به دنبال قاتل پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگشت تا اين كه ابن قميئه ادّعا كرد كه او را كشته است ، بدون اين كه او فريادى كشيده باشد ، و بعدا دروغ ابن قميئه روشن شد . ( 4 ) سپس واقدى مىنويسد ، گفتهاند : وقتى كه ابليس صيحه زد ( و نه شيطان به طور مطلق ) : همانا محمد كشته شد . . . مردم به هر طرف متفرق شدند و از كنار نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىگذشتند و هيچ كدام به وى ملحق نمىشدند و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در آخر آنها بود و آنان را به سوى خود دعوت مىكرد . . . و رسول اللّه متوجه پايين كوه شد كه به كنار اصحابش برود . « 2 » اين سخن واقدى است كه نقل به معناى خبر اول از رافع بن خديج مىباشد و تنها در آخر آن اضافه
--> ( 1 ) . همان ، ص 235 . ( 2 ) . همان ، ص 293 .