الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
69
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
--> ابو دجانه در سوى ديگر و سعد بن ابى وقاص در طرف ديگر مشركان را دور مىكردند . در اين حال در ميان عدهاى خشن كه عكرمة بن ابى جهل نيز با آنها بود ، تنها ماندم . به داخل آنها رفتم و با شمشير بر آنها ضربه مىزدم تا به آخر آنها رسيدم و سپس از همان راهى كه پيش رفته بودم ، برگشتم و به آنها ضربه زدم و گويى اجل من باقى مانده بود و خداوند امرى را كه اراده كرده است ، انجام مىدهد و مقاومت كرديم تا اين كه خداوند در كارها گشايش ايجاد كرد . ( ج 1 ، ص 256 ) گفتهاند كه ام عماره نسيبه دختر كعب خزرجى و همسر غزيّة بن عمرو بوده است كه به همراه همسر و دو پسر خود در احد حاضر شد . او از اول آن روز با مشكى كه در دست داشت ، مجروحان را سيراب مىكرد و در آن روز با مشركان درگير شد و شجاعانه جنگيد و به وسيلهء نيزه و شمشير دوازده زخم در بدن او ايجاد شد . او مىگويد : در حالى كه مردم از اطراف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شده بودند ؛ ابن قميئه پيش آمد در حالى كه فرياد مىزد : محمد صلّى اللّه عليه و آله را به من نشان دهيد كه اگر او نجات يابد ، من رستگار نشوم . مصعب بن عمير و عدهاى جلوى او را گرفتند و من نيز در ميان آنها بودم كه اين ضربه بر من وارد شد و جاى زخم خود را كه اثر آن هنوز باقى بود به ام سعد دختر سعد بن ربيع نشان داد و شنيده شد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىگويد : امروز مقام نسيبه دختر كعب از مقام فلانى و فلانى بالاتر است ! و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله او را ديد كه به شدت مىجنگد و در اين جنگ سيزده زخم برداشت . ( ج 1 ، ص 270 ) و از او در شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد معتزلى ، ج 14 ، ص 266 آمده است كه : نشانهء امانتدارى محدّث آن است كه حديث را با همان صورتى كه صادر شده است ، روايت نمايد و چيزى از آن را مخفى نگه ندارد و در اين صورت انگيزهء راوى چه بوده است كه اسم اين دو نفر را كتمان كرده است ؟ اى كاش كه راوى اسم اين دو نفر را صريحا ذكر مىكرد تا ذهنها به سوى امور مشتبه متوجه نشود ! ! و مجلسى هم در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 133 آن را نقل كرده و سپس تعليقهء دقيقى براى آن ذكر كرده است كه بايد مراجعه شود . سپس از نسيبه نقل مىكند كه گفت : مردم از اطراف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شدند و به جز عدهء كمى كه حد اكثر ده نفر بودند ، كسى باقى نماند ! و من و دو پسرم ( عماره و عبد الله ) و همسرم ( غزيّة بن عمرو ) در كنار آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بوديم و از او دفاع مىكرديم ؛ ولى مردم از كنار آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرار مىكردند . در اين حال من سپر نداشتم و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مردى را ديد كه فرار مىكند ، براى همين با صداى بلند گفت : اى صاحب سپر ، سپر خودت را به طرف كسى بينداز كه مىجنگد ! او سپرش را انداخت و من آن را برداشتم و با آن از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دفاع مىكردم . در اين هنگام مردى اسب سوار بر من حمله كردم و ضربهاى زد كه با سپر جلوى آن را گرفتم و آسيبى به من نرسيد و وقتى كه برگشت ، ضربهاى به پاى اسب او زدم كه اسب وى به پشت بر زمين افتاد و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله با صداى بلند به پسرم فرمودند : اى پسر ام عماره ، مادرت را درياب ! و پسرم به كمك آمد و با هم آن شخص را به هلاكت رسانديم . ( ج 1 ، ص 270 ) سپس با سندى از پسرش عبد الله بن زيد نقل مىكند كه مرد بلند قامتى ، ضربهاى بر بازوى چپ او زد و گذشت . دست او زخمى شد ؛ ولى خون جارى نشد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به او ندا داد كه زخم خود را ببند و مادرش كه بندهايى را براى بستن زخم آماده كرده بود ، جلو رفت و زخم او را بست و سپس گفت : اى پسرم ، برخيز و دشمن را سركوب كن . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه اين منظره را ديد ، فرمود : اى ام عماره ، چه كسى مىتواند همانند تو اين سختىها را تحمل كند ؟ در همين حال آن مرد ضارب برگشت و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به مادرم گفت : اين ضارب پسر تو بود ! لذا فورا متعرّض وى شد و ضربهاى به او وارد كرد كه وى نقش بر زمين شد و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تبسّمى كرد كه دندانهايش نمايان گشت ! آنگاه مسلمانان ضرباتى بر وى وارد كردند كه باعث هلاكت وى شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : حمد و سپاس خدايى را كه تو را پيروز كرد و چشمان تو را با پيروزى بر دشمن روشن كرد و خونخواهى خود را با چشمان خود ديدى . ( ج 1 ، ص 171 ) همچنين با سندى از او نقل مىكند كه گفت : وقتى مردم از اطراف رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شدند ، مادرم در كنار آن