الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

65

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

--> گرفتند . و ابن قمئه ضربه‌اى شديد بر شانه‌اش وارد كرد . سپس مىگويد : سعد بن ابى وقاص به دفاع از آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پرداخت و ابو دجانه خودش را سپر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله قرار داد ، به طورى كه تيرها به پشتش اصابت مىكرد و او به روى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خم شد تا جايى كه تعداد تيرها زياد شد . سپس از قاسم بن عبد الرحمن از بنى نجار نقل مىكند : در حالى كه عمر بن خطاب و طلحة بن عبيد الله به همراه عده‌اى از مهاجران و انصار دست از جنگ شسته و ( تسليم امور پيش آمده شده بودند ) أنس بن نضر ، عموى أنس بن مالك پيش آنها آمد و گفت : چرا نشسته‌ايد ؟ ! گفتند : رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كشته شده است ! گفت : زندگى پس از مرگ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را مىخواهيد چه كنيد ؟ برخيزيد و براى همان چيزى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كشته شد ، كشته شويد ! و او به مقابله با مشركان پرداخت و آن قدر جنگيد تا به شهادت رسيد و در آن روز هفتاد ضربه بر وى وارد شده بود ، به طورى كه هيچ كس او را نشناخت ، مگر خواهرش كه به واسطهء انگشت‌هايش او را شناخت . سپس از ابن شهاب زهرى از كعب بن مالك روايت مىكند كه او اوّلين كسى است كه پس از شكست ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را شناخته و مىگويد : او را از روى چشمانش كه زير كلاه‌خود مىدرخشيدند ، شناختم و فرياد زدم : اى مسلمانان ، بشارت باد شما را كه اين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است ! و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به من اشاره كرد كه : ساكت باش ! سپس مىگويد : هنگامى كه مسلمانان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را شناختند ، دور او جمع شدند و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به همراه آنها به سوى پايين كوه حركت كردند و در اين حال ابو بكر و عمر و على بن ابى طالب و طلحة بن عبيد الله و زبير بن عوام و حارث بن صمّة و عده‌اى از مسلمانان با آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله بودند . ( ج 3 ، ص 87 - 88 ) بله ، اين چيزى است كه ابن اسحاق در مورد على عليه السّلام و ساير صحابه نقل مىكند و نداى منادى آسمانى را ذكر نمىكند و ابن هشام به عنوان استدراك آن را از ابن ابى نجيح نقل مىكند كه گفت : در روز احد منادى فرياد زد : « لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا عليّ » ( ج 3 ، ص 106 ) . واقدى هم آن را نقل نكرده است و ابن ابى الحديد معتزلى شافعى با روايتى از أمالى محمد بن حبيب و أبى عمرو ، غلام ثعلب لغوى زاهد آن را استدراك كرده و نوشته است : هنگامى كه اكثر مسلمانان در جنگ احد از اطراف آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شدند ، هجوم مشركان بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شدّت گرفت و در اين ميان گروهى از بنى كنانه كه پسران سفيان بن عويف بودند ، بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله حمله‌ور شدند و آنها عبارت بودند از : خالد بن سفيان و ابو شعثاء و ابو حمراء بن سفيان و غراب بن سفيان . پس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اى على ، مرا در مقابل اين گروه - كه حدود پنجاه اسب سوار بودند - ، كفايت كن و على عليه السّلام در حالى كه پياده بود ! بر آنها حمله كرد و پياپى با شمشير بر آنها ضربه مىزد تا اين كه چهار پسر سفيان را به قتل رساند و ده نفرى كه شناخته نشدند را كشت . پس جبرئيل به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله گفت : اى محمّد ، به اين مىگويند فداكارى و از خودگذشتگى و ملائكه از فداكارى اين جوان به شگفت آمده‌اند . رسول الله صلّى اللّه عليه و آله فرمود : عجيب نيست ؛ زيرا كه من از اويم و او از من است ! پس جبرئيل فرمود : و من از شما هستم . و در آن روز به طور مكرر از آسمان ندايى شنيده مىشود كه ندا دهنده ديده نمىشد كه : « لا سيف الّا ذو الفقار و لا فتى الّا على » و از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين مورد سؤال شد . و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اين صداى جبرئيل است . سپس در ادامه مىگويد : اين خبر را گروهى از محدثان روايت كرده‌اند و من آن را در بعضى از نسخه‌هاى مغازى ابن اسحاق ديدم در بعضى از نسخه‌ها آن را نديدم ! لذا از استادم عبد الوهاب بن سكينه در مورد اين خبر سؤال كردم و او گفت : اين خبر صحيح است . سؤال كردم : پس چرا در صحاح نيامده است ؟ جواب داد : آيا تمام آنچه كه صحيح است در صحاح آمده است ؟ ! بدان كه صحاح بسيارى از اخبار صحيح را مهمل گذارده‌اند ! ( ج 14 ، ص 250 - 251 ) . اين روايت را مجلسى در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 128 - 129 نقل كرده است و واقدى آن را در شأن على عليه السّلام نگفته