الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
37
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) و پس از آن كه تصميم گرفتند به جنگ با محمد بپردازند ، به ميان همپيمانان خود در كنانه و غيره رفتند و به جمعآورى افراد و اسلحه پرداختند . « 1 » آنان سه هزار نفر بودند « 2 » كه از مكه خارج شدند در حالى كه هزار نفر سواره و دو هزار نفر پياده
--> منزلى در مكه نبود ، مگر آن كه در آن ماتم برقرار بود . و زنان موهاى سر خود را مىكندند و هرگاه اسب يا مركب سوارى كشتهء خود را مىديدند ، دور آن جمع شده و به نوحهسرايى مىپرداختند و در كوچهها جمع مىشدند و راهها را مىبستند تا نوحهسرايى كنند ! ( ج 1 ، ص 122 ) . سپس مىنويسد : گفتهاند كه زنان قريشى نزد هند دختر عتبه رفته و گفتند : آيا بر پدر و برادر و عمو و اهل بيت خود گريه نمىكنى ؟ گفت : آيا من گريه كنم تا خبر آن به محمد و يارانش و زنان خزرج برسد و آنها ما را شماتت كنند ؟ ! به خدا گريه نمىكنم تا از محمد و يارانش انتقام بگيرم و روغن زدن ( خوشبو ) بر سرم را بر خود حرام كردهام تا وقتى كه با محمد بجنگيم . به خدا قسم اگر مىدانستم كه غم و اندوه از دلم بيرون مىرود ، گريه مىكردم و لكن چيزى نمىتواند اندوه مرا از بين ببرد مگر اين كه كشته شدن نزديكان محمد را با چشمان خود ببينم و آنگاه ساكت شد . نوفل بن معاويه پس از آن كه شنيد قريش بر كشتههاى خود گريه كردهاند ، وارد مكه شد و به قريش گفت : اى جماعت قريش ، هرآينه سبك سر شده و كارهاى جاهلانه مىكنيد و از زنان اطاعت مىنماييد ! آيا بر چنين كشتههايى بايد گريه كنيد ؟ ! آنها مقامشان بالاتر از آن است كه بخواهيد بر آنها گريه كنيد . به علاوه گريه باعث مىشود كه بغض و كينهء شما نسبت به محمد زايل شود و اين سزاوار نيست مگر اين كه انتقام خود را از دشمنتان بگيريد . هنگامى كه ابو سفيان سخنان او را شنيد ، گفت : اى ابو معاويه ، به خدا قسم كه هيچ زنى از بنى عبد شمس نوحهسرايى نكرده است و هر شاعرى كه مىخواسته با مرثيهسرايى آنها را بگرياند ، او را نهى كردهام تا وقتى كه انتقام خود را از محمد و يارانش بگيريم و من از جمله كسانى هستم كه مىخواهم انتقام فرزندم حنظله و بزرگان اين شهر را بگيرم ( ج 1 ، ص 124 - 125 ) بنابراين نهى ابو سفيان تنها در ميان بنى عبد شمس نافذ بوده و ساير قريشيان پس از آن كه يك ماه از گريه و نوحه خوددارى مىكردند ، به مدت يك ماه به عزادارى پرداختند و ابو سفيان نتوانسته است جلوى آنها را بگيرد تا اين كه نوفل بن معاويه آنها را از گريه و زارى منع كرده و اين در وقتى بوده كه به موسم حج بعد از بدر نزديك مىشدند . ( 1 ) . قمى ، ج 1 ، ص 111 . واقدى با سندى نقل مىكند كه : وقتى كاروان قريش وارد مكه شد و ديدند كه صاحبان كالا غايب هستند ، كاروان را در دار الندوة متوقف كردند تا افراد برگردند و هنگامى كه ابو سفيان در روزهاى بدر وارد مكه شد ، كاروان را در دار الندوه متوقف كرد و به خاطر غيبت صاحبان كالا ، آن را متفرق نكرد . پس از آن كه مشركانى كه در بدر حاضر شده بودند به مكه بازگشتند ، اشراف قريش نزد ابو سفيان رفتند و گفتند : اى ابو سفيان ، اين كاروان از اموال مردم مكه و سهميهء قريش است و آنها راضى هستند كه با پول اين كاروان ، هزينه سپاهى كه براى جنگ با محمد آماده مىشود ، پرداخت گردد . و تو مىدانى كه چه كسانى از پدران و فرزندان و خويشاوندان ما به قتل رسيدهاند . ابو سفيان گفت : آيا تمام قريشيان راضى هستند ؟ گفتند : بله . گفت : در اين صورت من اوّلين فردى هستم كه به اين كار راضى مىباشم و بنى عبد مناف نيز با من هم رأى هستند . به خدا قسم كه من خونخواه و انتقامگيرنده هستم ، زيرا پسرم حنظله و بزرگان قوم من كشته شدهاند . اين كاروان شامل پانصد بار شتر مىشد كه ارزش آن پنجاه هزار دينار طلا بود و مىخواستند كه در مقابل هر دينار ، يك دينار سود ببرند . و گفته مىشود كه آنها به ابو سفيان گفتند : اموال كاروان را به فروش و سود آن را به كنار بگذار . در نتيجه ، تمام افراد سود سهم خويش را كنار گذاشتند و از كسانى كه عشيره و پشتيبانى نداشتند ، تمام آنچه را كه در كاروان داشتند ، تصاحب كردند . ( ج 1 ، ص 199 - 200 ) و ابو سفيان اموال كاروان را در موسم حج فروخت . ( 2 ) . مطلب به اين صورت در سيرهء ابن هشام آمده است ( ج 3 ، ص 70 ) و واقدى مىگويد : قريش در حالى كه سه هزار نفر