الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
26
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
( 1 ) صبح آن شب يهوديان را ديديم كه به شدت از اين واقعه ترسيدهاند و هيچ يهودى نبود ، مگر اين كه از جان خود مىترسيد « 1 » و همين باعث شد كه يهوديان و مشركانى كه با آنها بودند ، نگران شوند . فرداى آن شب نزد نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله آمدند و گفتند : كعب ابن أشرف كه يكى از بزرگان ما بود شب گذشته مورد تعرّض قرار گرفته و بدون اين كه جرمى مرتكب شده باشد ، به قتل رسيده است ! رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فرمود : اگر او در جاى خودش آرام مىگرفت - چنان كه افراد ديگرى كه همعقيده با او بودند ، آرام گرفتند - هرآينه كشته نمىشد ، امّا او با اشعار خود ما را مورد هجو قرار مىداد و اذيت مىكرد و هر كسى از شما كه چنين خطاهايى را مرتكب شود ، گرفتار لبهء تيز شمشير مىگردد . آنگاه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از آنها خواست كه قراردادى ميان خويش بنويسند تا به اين وضع خاتمه دهند . سپس در سايهء درخت خرمايى در منزل ملّة دختر حارث قرارداد را نوشتند و پس از آن يهوديان با ترس و خوارى زندگى مىكردند و اين ذلّت با قتل كعب بن اشرف « 2 » و نوشتن قرارداد ، شروع شد . ( 2 ) غزوهء بحران از فرع واقدى از زهرى نقل مىكند كه : به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خبر رسيد ، عدهء زيادى از بنى سليم در بحران عليه او جمع شدهاند . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله آمادهء جنگ شد و به هنگام حركت جهتهاى خاصى را معين نكرد و هنگام خروج از مدينه ، عبد الله بن ام مكتوم را جانشين خود قرار داد . او به همراه سيصد نفر از اصحابش با سرعت حركت كردند تا يكشبه به نزديكى بحران رسيدند . در آنجا مردى از بنى سليم را ديدند و از او در مورد اجتماع بنى سليم سؤال كردند . او گفت : آنها متفرق شده و به منزلگاه خود برگشتهاند .
--> ( 1 ) . ابن هشام ، ج 3 ، ص 60 و از او در الكامل ج 2 ، ص 100 و المنتقى ، ص 116 و از آن در بحار الانوار ، ج 20 ، ص 10 - 12 . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 1 ، ص 192 . وى نوشتن قرارداد را متذكر نشده است و روايت كرده است : يك يهودى به نام ابن يامين نضرى ( از بنى نضير ) بر مروان بن حكم كه از سوى معاويه يا يزيد والى مدينه بود ، و يك روز نزد او ماند و در همين روز محمد بن مسلمه كه خيلى پير شده بود ، نزد مروان نشسته بود . در همين اوضاع ، مروان به ابن يامين گفت : قتل كعب بن اشرف را چگونه مىبينى ؟ جواب داد : قتل او يك مكر و حيله بود . مروان اين گفته ابن يامين را انكار نكرد ! امّا محمد بن مسلمة فرياد زد : اى مروان ! آيا به نظر تو رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اهل مكر و حيله بوده است ؟ ! به خدا قسم كه ما كعب را نكشتيم ، مگر به دستور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و خدا را شاهد مىگيرم كه از اين به بعد هيچگاه با تو در زير سقفى جمع نمىشوم ، مگر در مسجد . سپس متوجه ابن يامين شد و گفت اى ابن يامين ، به خدا قسم مىخورم كه اگر در جايى بر تو دست يابم و شمشير داشته باشم ، گردن تو را مىزنم ! قضيه گذشت تا اين كه محمد بن مسلمه در تشييع فردى در بقيع شركت كرد و ابن يامين هم در همان موقع در بقيع حضور داشت . محمد بن مسلمه به سوى نعشى رفت كه چوب شاخههاى تازهء خرما كنار بغلهاى او گذاشته بودند . او چند تا از آنها را برداشت و بر سر ابن يامين مىكوبيد ، تا اين كه تمام چوبها شكست . سپس فرياد زد : به خدا قسم كه اگر دسترسى به شمشير داشتم ، تو را مىكشتم و سپس او را در حالى كه هيچ قدرتى در بدن نداشت ، بردند .