الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
254
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
از ميان آن زنان ، زنى به نام عمره دختر خنافه را براى خويش برگزيد . « 1 » كشتن آنها به مدت سه روز در صبح و نزديكى غروب انجام شد « 2 » و آنها را در گرماى ظهر نمىكشتند ، زيرا آن حضرت مىفرمود : با اسيران خوشرفتارى كنيد و غذاى خوب و آب گوارا به آنها بدهيد . « 3 » ( 1 ) طبرسى در تفسير خود از عروه نقل كرده است : گمان كردهاند كه آنها ششصد مرد جنگى بودهاند . و گفته شده است كه تنها چهار صد و پنجاه مرد را كشته و هفتصد و پنجاه مرد را اسير كرد . « 4 »
--> ( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 112 - 113 و در سيره ، ج 3 ، ص 756 آمده است : ريحانه دختر عمر بن خناقة كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله اسلام را به وى عرضه كرد ؛ امّا او از پذيرش هر دينى غير از يهوديت خوددارى كرد ! براى همين پيامبر از او كنارهگيرى كرد . . . تا اين كه روزى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با اصحابش به جايى مىرفت كه صداى به هم زدن دو كفش به همديگر را شنيد . پس ديد كه ثعلبة بن سعيّه يهودى كه مسلمان شده بود ، پيش آمد و گفت : اى رسول خدا ، ريحانه اسلام آورد . آن حضرت از شنيدن اين خبر خوشحال شد و به ريحانه پيشنهاد كرد كه با او ازدواج كند ، اما ريحانه گفت : مرا به عنوان كنيز در ملك خود نگهدار كه در اين صورت براى من و تو راحتتر است ! براى همين او را به حال خود گذاشت . و بعدا او پيش آن حضرت وفات كرد ، در حالى كه ريحانه در ملكيّت وى قرار داشت . و واقدى در مغازى ، ج 2 ، ص 520 بدون سند از أيّوب بن بشير معاوى نقل كرده است : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله او را به خانهء امّ منذر ، سلمى دختر قيس ( يكى از خالههايش از بنى النّجار ) فرستاد . او نزد امّ منذر بود تا قاعده شد و پاك گرديد . ام المنذر نزد پيامبر آمد و او را از قضيه با خبر كرد . آن حضرت به خانه ام منذر آمد و به ريحانه فرمود : اگر دوست داشته باشى تو را آزاد كرده و با تو ازدواج مىكنم و اگر دوست داشته باشى مىتوانى به عنوان كنيز در ملك من باشى . گفت : اى رسول اللّه ، براى من و تو راحتتر است كه كنيز تو باشم و به همين حالت باقى بود تا آن حضرت رحلت كرد . از زهرى نقل كرده است : او در ميان خانوادهاش خود را مىپوشاند و مىگفت : هيچ كس بعد از رسول الله نبايد مرا ببيند . سپس گفته است : اين زن قبلا همسر مردى به نام حكم بوده است ، بنابراين باكره نبوده است . و يعقوبى ، ج 1 ، ص 52 مىنويسد : رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شانزده كنيز را از ميان زنان بنى قريظه اختيار كرد و آنها را ميان فقراى بنى هاشم تقسيم كرد و يكى از آنها را كه ريحانه ناميده مىشد ، براى خودش انتخاب كرد . ( 2 ) . اين در حالى است كه واقدى از عايشه نقل مىكند كه بنى قريظه در همان روز تا پاسى از شب در زير نور آتشى كه با شاخههاى خشك خرما ( سعف ) برپا شده بود ، گردن زده شدند ! از ابن كعب قرظى روايت كرده است : آنها تا هنگامى كه خورشيد غروب كرد ، گردن زده شدند و سپس با خاك روى گودال را پوشاندند . و اگر در مورد بالغ بودن يكى از آنها شك مىكردند به محل روييدن موهاى بلوغ نگاه مىكردند كه اگر مو روييده بود ، او را به قتل مىرساندند و اگر مويى نروييده بود ، او را در ميان اسيران قرار مىدادند و مثل همين مطلب را شيخ طوسى در أمالى ، ص 390 ، ح 857 نقل كرده است . سپس از ابن خرم روايت كرده است كه آنها ششصد نفر بودهاند و از ابن منكدر نقل كرده است كه آنها بين ششصد تا هفتصد نفر بودهاند و از ابن عباس نقل كرده است كه آنها هفتصد و پنجاه نفر بودهاند . و پس از آن كه زنان بنى قريظه شب را به صبح آوردند و از كشته شدن مردان خود آگاه شدند ، گريه و زارى و ناله سر دادند و پيراهن خود را پاره و مو پريشان كردند و چنگ به صورتهاى خويش زدند ( مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 517 - 518 ) ( 3 ) . تفسير قمى ، ج 2 ، ص 192 و در مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 5145 آمده است كه آن حضرت فرمود : حرارت شمشير و خورشيد را توأما بر آنها جمع نكنيد . به اسيران خوشرفتارى كنيد . به آنها اجازه دهيد كه استراحت كنند و آنها را سيراب كنيد تا خنك شوند و به تدريج بقيه را گردن بزنيد . ( 4 ) . مجمع البيان ، ج 8 ، ص 553 .